محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

15

عرفان الحق ( فارسى )

ذاتش ثانى نداشت ، عفوش خطا نگذاشت . حب على حسنة لا يضر معها سيئة ( 10 ) آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد . هركه در او فانى است غير او نيست . اگر اهل هوشى ارزان مفروش . قطب مظهر ذات است و زبده ممكنات ، لنگر عرش است و داور فرش . بمعنى على است و به صورت ولى . به حقيقت غائب است و بولايت نائب ذاتش قائم است و لطفش دائم . بعنايت هادى است و بهدايت مهدى . به ظاهر خلق است و به باطن حق . بجمال رهبر است و بجلال قلندر . و قلندرى اشاره بجمع ولايت است . فافهم . لمؤلفه [ گر تو فهمى اين بيان را دور نيست . . . ] گر تو فهمى اين بيان را دور نيست * ور نفهمى بيش از اين دستور نيست باب ديگر گشائيم و عنوان تصوف نمائيم . بعضى گويند تصوف مشتق از صوف است و اين سخن معروف . بعضى ديگر برآنند كه اهل صفه را صوفى خواندند و اين اسم باقى ماند . بعضى ديگر گفته‌اند تصوف اشتقاقش از صف است . يعنى ايشان از اهل صف اولند در قلوب خود با خدا ، يا در صدق و صفا ، يا در ايمان و تقوى ، يا در زهد از دنيا . و بعضى ديگر صوفى را مشتق از صفا دانند و اهل تصفيه را صوفى خوانند . و فقير برآنم كه صوفى مأخوذ از صفى است و اسرار وجود آدم در صوفى ثابت‌قدم صافى دم مختفى . و سلسله تصوف بلا تعطيل و توقف بآدم صفى متصل شود . حق‌تعالى آدم را به لطيفه تصوف ملقب به صفى الله نمود و ملائكه را بدون تكلف امر به سجده او فرمود . ارواح و عقول مجرده كه از آلايش طبيعت مصفى بودند بجذب جنسيت سجده نمودند و اجسام