محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
119
عرفان الحق ( فارسى )
كمالى داده . فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى ( 135 ) . يعنى عالم است بر سر موجودات و حقايق اشياء كه همان حقيقت بسيطهء واحده است . لطيفه ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى ( 136 ) فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ( 137 ) را در اينجا درياب . قوسين عبارت از دو قوس نزول و صعود است و اتمام دايرهء امكان . دقيق فكران منصف فهميدند كه در ضمن مثال چه گفتم و تحقيق چه بود . نكتهاى فروگذار نشد . اگر يافتى تو را كافى است و اگر درنيافتى مرا بس . منت ذات معبود را كه آنچه مكنون خاطر خاكسار بود بفضل و موهبت خود ظاهر نمود . و الله الموفق و هو المستعان . در اين مقام بيان انوار و اطوار سبعه مناسب بود اما فقير از بيانش احتياط نمود . از آنكه قبول اين مطلب موقوف بذوق قلندرى است چالاك و نكتهفهم و اشارت دانى بىباك . آنقدرى كه امكان بيان داشت در ضمن مثال به كنايت بهر تشويق رهروان گفتيم . خاتمه منت خداى ذىجود را كه از زبان اين ذرهء ناتوان كمقدر نابود به قدر ظرفيت زمان و گنجايش وقت اسرار حقايق و عرفان را منكشف فرمود . حاضر قدرت پروردگار باش كه ابواب معانى را هركجا خواهد تواند گشود ، و از زبان مثل منى كه ضعف و حقارتم را حد نيست و بىقدرى و ذلتم را مقدار نه ، اين نوع بيان جارى تواند نمود . اگر فقير اظهار آنچه او عطا فرموده نكنم ناسپاسى است ، و اگر تو هم باختصاص اين كلمات معترف نباشى ناشناسى . اگرچه خصوصيت اين كتاب ظاهرتر از آن است كه بر كسى پوشيده بماند يا مغرضى بتواند مخفى دارد و آفتاب را به گل بپوشاند .