محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

115

عرفان الحق ( فارسى )

ممكن مقدس ، علامتى از شناسائى خود در وجود هر موجودى وديعه نهاده كه هركس بمحض التفات او را مىشناسد . به مرتبه‌اى كه پندارد او را مىبيند . و در حين اضطرار و احتياج توجه به او مىكند و پناه به او مىبرد . و اين نه به قوه عقل است و نه به اشارهء قلب بلكه بتشخيص موحد عارف از شدت ارتباط و كمال اتحاد علت و معلول است و اگر تو را اين ذوق نباشد و تصديق اين تحقيق نكنى حق دارى ، از آنكه فهم اين مطلب موقوف به موهبت الهى است و او عالم است بر حقيقت حال . اين‌قدر هم افاضهء عالى بر دانى است . ورنه آن‌سو جز تحير راه نيست . الهى اين ذرهء نابود به اندازهء وجود خود سخن گويم و هركس هم هرچه گفته به قدر وسع خود گفته . ذات تو منزه از آن است كه ادراك مخلوقات و فهم احدى از ممكنات به قطره‌اى از درياى معرفتت رسد . آفريدهء محتاج اصلش چه بود كه از آفرينندهء بىنياز سخن تواند گفت ؟ جز آنكه شكر نعمت لا تحصى گذارد و هر نعمتى را بيش از قدر استحقاق خود شمارد ، يعنى محض كرم داند ، امر بعبادات و نهى از منهيات هم محض آن بود كه خيرات ملكه نفس عبد شود و رذايل شر و رزائل گردد ، تا در همه عوالم بفيوضات وجود فايض بود و بلذات حقيقى ملتذ شود و از هيچ خيرى محروم نماند . و الا او از افعال عباد بىنياز است . در بيان مراتب وجود و معرفت نفس در اين باب مثالى مناسب نمود و بخاطر آمد كه بر خاص و عام تشريح شود . كارخانه‌اى كه گردش آن به قوهء بخار است ، چون ريسمان‌بافى يا جهازات بزرگ نارى ، كه دانشمندان طبيعى نشان در اين زمان تعبيه كرده‌اند ، بعضى ديده‌اند و بعضى از ديگران شنيده . مراتبى در آن معلوم است و بر ارباب بصيرت نكاتى مفهوم . در ابتداء نظر دقيق بجزء