محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

112

عرفان الحق ( فارسى )

تحقيق : هر وجودى در مرتبه‌اى واقع است و انسان در مرتبهء جامعه ، حفظ هر رتبه كند همان را داراست . بهشت و دوزخ هم غير از مكان حاصله و محفوظه در نفس نيست . توحيد : وجود اضافات ندارد و اضافات نسبت به تو است . تا اسقاط چه اضافه توانى كرد و بچه اندازه موحد توانى شد ؟ لطيفه : وجود محدود به حد معينى نيست بلكه لا حدى هم حد او نيست و موجودات بر حسب قابليات نسبت بوجود محدودند و در ذيل ظل ممدود ، كيف مد الظل بخصوصيتى در نمود . لهذا تو كه انسانى اگر خصوصيت خود را ندانى كه در چه عنوانى از مقصود بمانى . هشدار كه همت در هرچه مصروف شود همانى . دارد اثر از عالم وحدت دم درويش * اما تو چه دانى كه اسير كثراتى از صحو حق و سكر معانيت خبر نيست * تا از مى مخلوق به صحو و سكراتى معذورى اگر ره نبرى بر فلك عشق * در ارض طبيعت همه چون در غمراتى در بيان وحدت وجود اول بدان كه مقصود ما از وجود حقيقتى است كه ذاتا قبول انعدام نكند و عوارض عدمى اصلا در او فرض نشود . و وجود به اين معنى وحدت محض است و هستى صرف . نه ابتدا دارد نه انتها . نه مشروط به هيچ شرطى است حتى شرط لا به شرطى . نه مقيد به هيچ قيدى حتى قيد اطلاقى . و موجودات ممكنه نسبت به او از قبيل وجود موجند نسبت ببحر يا ضوء نسبت بشمس . و مثل موج محض عدم استقلال است كه به خود