صفى الدين محمد طارمى

441

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

و المعنى الثالث : قالوا : « الوقت الحقّ » أرادوا به استغراق رسم الوقت في وجود الحقّ . و هذا المعنى يشقّ على هذا الاسم عندي ، لكنّه هو اسم في هذا المعنى الثالث ، لحين يتلاشى فيه الرسوم كشفا لا وجودا محضا . يعنى آنكه : متقدّمين از متصوّفه گفته‌اند كه : « وقت حقّ است » و شيخ رضى اللّه عنه تفسير كرده است قول ايشان را به استغراق رسم وقت در وجود حقّ ؛ يعنى آنكه ايشان اراده كرده‌اند به اين كلام آنكه چون‌كه حقّ « 1 » تجلّى كرد ، باقى نمىماند از براى غير رسمى ، و وقت زمانى است كه صادق مىآيد بر او غير . پس فانى مىشود رسم در وجود حقّ . به درستى كه انتفاى تعيّنات در وجود حقّ ، مستلزم است استغراق زمان مطلق آن وقت معيّن را - كه او وقت سالك است - و استهلاك او [ را ] در مطلق زمان استهلاك قطره است در بحر ، و استهلاك تعيّن زمان در دهر ، و استهلاك دهر در سرمد ، و استهلاك تعيّن سرمد - كه او امتداد الوهيت است ، اعنى بقاى حضرت اسمائيه - در بقاى ذات احديت ، و بقاى ذات عين اوست . پس از اين جهت است كه گفته‌اند كه : « وقت حقّ است . » و گفته است شيخ كه : « اين معنى مشقّت است بر اين اسم نزد من . » يعنى اصطلاحات ناقله از براى لفظ از معنىاى كه وضع شده است از براى او اوّلا به سوى معنى ثانى منقول اليه اقتضا مىكند آنكه بوده باشد ميان ايشان نسبتى و علاقه‌اى ، مثل تخصيص و تشبيه و امثال ايشان ، و اين وضع شده است از براى جزئى از زمان كه او ظرف كون مايى است از اكوان ؛ يعنى زمان او . پس مناسبتى نيست ميان اين معنى و ميان استغراق رسم او در وجود حقّ ؛ پس نيكو نيست اطلاق او بر اين ، و مشقّت و رنج است بر نفس استعمال او به اين معنى . ليكن او اسمى است در اين معنى ثالث از براى وقتى كه متلاشى مىشود در آن

--> ( 1 ) . اصل : - حقّ .