صفى الدين محمد طارمى
423
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
امرد بود [ و ] حسن وجه او . پس شروع كرد كه نظر مىكرد به سوى او . پس اعراض كرد از او و متوارى شد در جمع در وقت ازدحام . پس چونكه خالى شد ، سؤال كرده شد از اين - زيرا كه معهود و متعارف نبود از او نظر كردن به سوى امردى هرگز - پس فرمود كه : « اين جوان پسر من است و بتحقيق كه گذاشته بودم او را به خراسان در حالت طفلى . پس چونكه جوان شده ، بيرون آمده است به طلب من ، پس ترسيدم . من آنكه مشغول كند مرا از پروردگار خود ، پس حذر كردم آنكه انس بگيرم به او هرگاه بشناسد مرا . » پس خواند اين شعر را كه « 1 » : هجرت الخلق طرّا في هواكا * و أيتمت العيال لكي أراكا فلو قطّعتني في الحبّ إربا « 2 » * لما حنّ الفؤاد إلى سواكا « ميل و رغبت مىكند در تطهير سرّ » از دنس التفات به غير ، و تعلّق به تفرّق و اشتغال به مخالطت و صحبت مورث از براى غفلت از حضرت الهيه كه جليل است از او ورود هر « 3 » غافل بطّال . و الدرجة الثالثة : برق يلمع من جانب اللطف في عيان الافتقار ، فينشئ سحاب السرور ، و يمطر قطر الطرب ، و يجري نهر الافتخار . « لطف » و « لطف » يكى است ، مثل « رشد » و « رشد » ؛ و مراد درخشيدن نور تجلّى است و ملاطفت حقّتعالى است مر عبد را به جذب و تقريب و تعرّف به سوى او به ذات خود ، و رفع حجاب از او در عين افتقار كه او اوّل درجات فناست . پس به درستى كه اوّل سلوك في اللّه افتقار است به ملاحظه نمودن عبد عدم ذاتى خود را و افتقار او در وجود و آنچه تابع وجود است به سوى حقّ . پس گشاده مىشود بر او باب فنا به تجلّى حقيقت و شهود بقاى حقّ . « پس ناشى مىشود سحاب سرور » به مشاهدهء انوار ملاطفت و ظهور آثار
--> ( 1 ) . اصل : + شعر . ( 2 ) . ارب : عضو . ( 3 ) . اصل : - هر .