صفى الدين محمد طارمى

409

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

« يا شاهد بصر » و اين وقتى است كه بوده باشد نازل « 1 » شاهد در صورتى كه ديده شود به حسّ بصر آن صورت را ؛ و اين هر دو از عالم مثال و كشف صورىاند ، چنان كه در منامات صادقه . « يا شاهد فكر » يعنى متنبّه و آگاه مىشود از براى او شاهد فكر ؛ و او به آن است كه گشانده شود از براى او بابى از معانى غيبيه ؛ پس نازل شود معانى از عالم قدس به سوى عقل او ؛ پس بربايد آن معانى را فكر مثل كيفيت صدور اشيا از بارىتعالى ، و كيفيت تدابير او از براى موجودات و بعض معارف و حقايق و علم صفات حقّ و اسماى او . و اين اعلاست از دو قسم اوّل ، و اين از براى آن است كه اين دو قسم از مشكات خيال مطلق‌اند كه مسمّا است به « عالم مثال » ؛ پس منتقل مىشود به خيال سالك و منطبع مىشود در آينهء حسّ مشترك ؛ پس مىگردد محسوس مشاهده كرده شده به حسّ سمع يا به حس بصر ؛ و اين از عالم قدس است و نزول مىكند به سوى عقل ، پس مىگردد معنى معقول . و لا بدّ است آنكه بوده باشد اين وارد باقىگذارنده بر صاحبش اثرى قوىّ و جلىّ يا ضعيف و خفىّ ، كه مشعر و خبردار نمىشود صاحبش به آن اثر ؛ پس مىباشد گويا كه باقى نگذاشته است اثرى ؛ و از اين جهت بود كه فرمود شيخ كه : « باقى بگذارد بر صاحبش اثرى يا باقى نگذارد ؛ » يعنى اثرى مشعور به . چرا كه وجد عارض از شهود « 2 » و مفاجئا نورانى مىكند باطن را و صافى مىكند او را البتّه ؛ پس به درستى كه او نمىباشد مگر نور الهى مؤثّر . و الدرجة الثانية : وجد يستفيق له الروح بلمع نور أزليّ ، أو سماع نداء اوّلي ، أو جذب حقيقيّ إن أبقى على صاحبه لباسه ، و إلّا أبقى عليه نوره . به درستى كه متنبّه و آگاه و هشيار نمىشود از براى اين وجد مگر روح . چرا كه او

--> ( 1 ) . اصل : + و . ( 2 ) . همان .