صفى الدين محمد طارمى

362

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

معجزه مقرون است به تحدّى ، و او دليل است بر صحّت دعواى نبوّت ، و برهان است از نبىّ بر نبوّت ، و آنكه واجب است بر صاحب معجزه اظهار معجزه ، به خلاف كرامت . پس به درستى كه او جارى مىشود بر ولىّ ظهورش از غير قصدى از براى او ، واجب نيست بر او اظهار او ، بلكه اكثر اصحابش سعى مىكنند در اخفاى او ، از جهت خوف فتنه . و السكينة الثانية : هي التي ينطق على ألسن المحدّثين ، ليست هي شيئا يملك ، إنّما هي شيء من لطائف صنع الحقّ يلقي على لسان المحدّث الحكمة ، كما يلقي الملك الوحي على قلوب الأنبياء ، و تنطق المحدّثين بنكت الحقائق مع ترويح الأسرار و كشف الشبه . اين سكينه ، نورانى شدن است از براى قلب به نور حقّ . « نطق مىكند بر لسانهاى محدّثين » و حركت مىدهد السنهء ايشان را از غير قصدى از براى ايشان در نطق ، نيست اين سكينه عينى مملوك مثل سكينهء اولى - چرا كه او بود از براى خواصّ بنى اسرائيل - به درستى كه اين لطائف صنع حقّ است به كسى كه لطف مىكند به او . « القا مىكند اين سكينه بر لسان محدّث حكمت » عجيبه را به كلمات غريبه ، بسيار است كه نشنيده است آن كلمات را هرگز ، مثل « ناسوت » و « لاهوت » كه جارى شدند بر لسان عيسى عليه السّلام از غير آنكه شنيده باشد ايشان را هرگز از احدى ، و استغراب مىكنند و غريب مىشمارند آن كلمات را از او ناس ، و بسيار است كه استغراب مىكند آن كلمات را او نيز از نفس خود و فهم نمىكند معنى او را مگر نزد اجراى آن كلمات بر لسان او . و تشبيه كرد [ شيخ ] القاى سكينه را به القاى ملك وحى را بر لسان نبىّ ، از اين حيثيت كه آن سكينه ناطق مىكند محدّث را به نكت حقايق از غير اختيار او ، نه از