صفى الدين محمد طارمى

358

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

را ، و اگرنه نمىباشد الهام بلكه القاى شيطان . « و خطا نمىكند هرگز . » پس به درستى كه شرط الهام است بودن او مطابق از براى چيزى كه نزد خداى تعالى است هميشه ، و اگرنه مىباشد كهانت . پس بتحقيق كه خطا در كهانت بيشتر است از اصابت . و الدرجة الثالثة : إلهام يجلو عين التحقيق صرفا ، و ينطق عن عين الأزل محضا ؛ و للإلهام غاية تمتنع عن الإشارة إليها . « عين تحقيق » عينى است كه به او ديده مىشود حقايق را بنا بر « 1 » ما هى عليه ؛ و او عينى است كه بصر او حقّ است ، چنان كه فرموده است پيغمبر عليه السّلام از خداى تعالى در حديث مشهور كه : « فإذا أحببته كنت سمعه الذى به يسمع ، و بصره الذى به يبصر . » « 2 » پس اين عين ، عينى است كه به او متحقّق مىشود حقايق در عالم غيب و شهادت . پس به درستى كه آن عين مىبيند به حقّ و حقّ عالم الغيب و الشهادة است . و قوله : « صرفا » يعنى جلا مىدهد عين تحقيق را جلاى صرف ؛ يعنى خالص « 3 » از ادراك حواسّ و اوهام و عقول كه ممزوج نمىشود به چيزى از اين ادراكات . چرا كه او ادراكى است الهى ، فوق اين ادراكات . پس هرگاه اراده كند صاحب اين ادراك ، آنكه مخاطب كند محجوبين را از اهل اين ادراكات ، تنزّل مىكند از مقام خود به مبالغ ادراكات ايشان ، چنان كه فرموده است پيغمبر عليه السّلام : « أمرت أن اخاطب الناس على قدر عقولهم » « 4 » و اگرنه فهم نمىكنند كلام او را ، و ممكن نيست او را اخبار از كشف و مقام خود - كما هو - مگر از براى كسى كه مثل اوست در تحقيق و با اوست در كشف . و قوله : « و ينطق عن عين الأزل محضا » يعنى نطق مىكند از حقيقت ازل كه آن ازل

--> ( 1 ) . اصل : بر . ( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 70 ، ص 22 ؛ ج 75 ، ص 155 و ج 87 ، ص 31 . ( 3 ) . اصل : جلاى صرف خالصى . ( 4 ) . با اندكى تفاوت در : الكافى : ج 1 ، ص 23 .