صفى الدين محمد طارمى

232

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

« من أحبّ لقاء اللّه أحبّ اللّه « 1 » لقائه » « 2 » و فرمود عليه السّلام كه : « المرء يحشر مع من أحبّ » . « 3 » « و ربط مىدهد او را به روح انس » يعنى مىگرداند او را ملتذّ به راحت انس ، ملازم از براى او ، غير منفكّ از او ، و وحشت مىدهد او را از غير ، و اكراه مىكند او را از مخالطهء خلق ؛ پس به درستى كه لذّت انس به حقّ مستلزم وحشت از غير است ، و محبوب مىگرداند به سوى او خلوت را با حق‌ّتعالى . و الدرجة الثالثة : حياء يتولّد من شهود الحضرة ؛ و هي التي تشوبها هيبة ، و لا تقاويها « 4 » تفرقة ، و لا يوقف لها على غاية . « حضرت » در اينجا « مرّه » است از « حضور » ، و مراد اوّل تجلّىاى است از جناب فردانى اقدس كه هرگاه مشاهده كند آن حضرت را عبد مىپوشاند آن حضرت او را هيبت اوّل چيزى ، و منكسر مىشود او را از روى حيا ؛ پس جمع مىكند آن حضرت او را به غيبت از خلق ؛ پس غالب نمىشود آن حضرت را تفرقه‌اى ؛ چرا كه او غايب مىشود از خلق از براى قوّت هيبت كه جاذب است به سوى جمع ؛ پس باقى نمىماند از براى تفرقه قوّتى كه مقاومت و زورمندى و معارضه نمايد آن حضرت را به آن قوّت . « و توقّفى نيست » از براى آن حضرت ، يا از براى حيايى لازمه « بر غايتى » و حدّى ؛ چرا كه او ثابت نمىماند و آرام نمىگيرد تا آنكه برسد به فناى محض ؛ پس باقى نمىماند از براى سيركننده عينى و نه اثرى ؛ پس غايتى نيست از براى او كه ثابت بماند نزد آن غايت ، تا آنكه مطّلع شود صاحبش بر آن غايت ، بلكه غايت او

--> ( 1 ) . اصل : - اللّه . ( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 129 و 133 ؛ صحيح بخارى ، ج 7 ، ص 132 و معانى الأخبار ، ص 236 . ( 3 ) . به همين معنا در : الأمالى ( شيخ صدوق ) ، ص 210 و بحار الأنوار ، ج 69 ، ص 81 . ( 4 ) . اصل : لا يقاويها .