صفى الدين محمد طارمى
228
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
و به درستى كه او عملكننده است به عمل ، و قبولكننده است از براى حكم او به چيزى كه واجب است بر او ، و شكركننده است چيزى را كه بر اوست از الم باطن و مشقّت . و اين شاكر اوّل كسى است « 1 » كه خوانده مىشود او را به سوى جنّت . « 2 » چرا كه « جنّت فروگرفته شده است به مكاره » « 3 » و اشدّ مكاره شكر است بر چيزى كه استطاعت نداشته باشد صبر كردن را بر او ؛ پس به درستى كه اكثر كسى كه واقع شده است در بلا مشغول شده است به جزع و شكوى ؛ پس كسى كه كتمان كند جزع و شكايت را و زياد كند بر صبر مستحقّ مىشود جنّت را . و الدرجة الثالثة : أن لا يشهد العبد إلّا المنعم ؛ فإذا شهد المنعم عبودة استعظم منه النعمة ؛ فإذا « 4 » شهده حبّا استحلى منه الشدّة ؛ و إذا شهده تفريدا لم يشهد منه نعمة و لا شدّة « 5 » . يعنى : به درستى كه او مستغرق شده است در مشاهدهء منعم تا آنكه مشغول كرده است او را آن مشاهده از نعمت ، و اين استغراق بر سه قسم است : اوّل : استغراق است در شهود او از روى عبودت ، ( يعنى انفراد او در عبدانيت ؛ ) و او شهود اوست از براى حقّ ، همچون شهود او از براى سيّدش ؛ پس لازم است او را حفظ ادب در نظر او و نسيان آنچه در اوست از قرب و كرامت و تذلّل و خوارى و استغراق در ادب حضور ، از جهت مخافت آنكه او اشارت كند به سوى او به چيزى ، و او از او غافل باشد ؛ و چونكه حقير شمرد نفس خود را در جنب عظمت مولاى خود ، نمىيابد از براى نفس خود قدر آنكه التفات كند به
--> ( 1 ) . اصل : - است . ( 2 ) . ر . ك : الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 112 و المستدرك ، ج 1 ، ص 502 . ( 3 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 176 و با اندكى تفاوت در : الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 148 و صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 2174 . ( 4 ) . ك : و إذا . ( 5 ) . اصل : شدّة و لا نعمة .