صفى الدين محمد طارمى
186
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
و تضمين كرده است « استقامت » را معنى اقتدار ، پس متعدّى كرده است او را به « على » . زيرا كه اگر مستقيم نشود در اقتصاد واقع مىشود در فتور تقصير يا در كلال ماندگى و كندى غلوّ . پس باقى نمىماند اقتدار او بر اجتهاد . قال اللّه تعالى : فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ « 1 » - أى متوسّط - و هرگاه باقى نماند اقتدار ، باطل مىشود استقامت . « نه درگذرنده از رسم علم ظاهر » كه آمده است به او شرع تا واقع نشود در غلوّ ؛ پس ملول و سست و مانده شود و « 2 » برود نشاط او در اجتهاد ، و لا حق شود او را كراهت مذكوره . « و نه تجاوزكننده از حدّ اخلاص ؛ » پس واقع شود در ريا يا اميد اجر و عوض يا طلب غرض ؛ پس فاسد شود عمل او . « و نه مخالفتكننده از طريق سنّت ؛ » پس اختراع و ابتداع كند عبادتى را نه بر وفق سنّت ؛ پس بنده شود نفس را در اختراع او حظّى را كه ربوده است او را - كه او بودن نفس است مستقلّ در وضع آن سنّت - پس محتجب مىشود به انانيّت او و محروم مىشود از بركت متابعت و مىافتد در شيطنت . چرا كه مقصود از عبادت موافقت امر و بركنده شدن است از دواعى نفس و شهوات و مرادات او . پس هرگاه مخالفت كند نفس سنّت را ، پس او مىباشد با مراد خود . الدرجة الثانية : استقامة الأحوال ؛ و هي الحقيقة لا كسبا ، و رفض الدعوى لا علما ، و البقاء مع نور اليقظة لا تحفّظا . يعنى : شهود حقيقت است به تجلّى حقيقت ، نه به كسب . پس به درستى كه تجلّى حقيقت باقى نمىگذارد از براى شاهد وجودى - چه جاى از كسب او - پس ممكن نيست حاصل گردانيدن شهود به كسب . پس بنابراين قول او كه : « لا كسبا » حال است - يعنى ( استقامت احوال ) شهود حقيقت است حال كونها غير مكسوبة ، يا
--> ( 1 ) . لقمان / 32 . ( 2 ) . اصل : - و .