القاضي سعيد القمي
مقدمه 9
اسرار العبادات و حقيقة الصلوة ( فارسى )
حكيم از فصل بهار دوران جوانى وبهار زندگانى است كه اغتنموا فصل الربيع در جوانى كن نثار دوست جان وقت كارزار اشاره بمبارزه با نفس اماره است كه ان لم تشغلها شغلتك وبايد مأموره شود كه جهاد أكبر است دزد نابكار نفس كه شيطان جزئي است واز جنود شيطان بزرگ بلبل نفس ناطقه را كه ما به الامتياز انسان است از حيوان ربوده وبكلى از عالم ملكوت أعلى غافل مانده كه هبطت إليك من المحل الا رفع ورقاء ذات تعزز وتمع بقال بيچاره را حالت بهت وحيرت دست داده كه نكند آقاى مدرس از فراق بلبل قالب تهى كند انورى حكيم وشاعر معروف در مقام تسليت يكى از ملوك كه كور شده بود گفته است شاها بديدهاى كه دلم را خداى داد * در ديدهء تو معنى نيكو بديدهام چون كردگار ذات شريفت بيافريد * گفت اى كسى كه بر دو جهانت گزيدهام راضى نيم به آنكه بغيري نظر كنى * زيرا كه از براي خودت پروريدهام چشم جهانيان ز پى ديدن جهان * وآن تو بهر ديدن خويش آفريدهام تكحيل آن ز هيچكس اندر جهان مدان * كآن كحل غيرت است كه من دركشيدهام بافتهها تا در اين حدود است قابل چشمپوشى است ولى گاه در محروسهء الوهيت پيش مىروند واين دستگاه بافندگى را به پايگاه قدس رسانده وبدان جايگاه نيز مىبرند . شيخ بهائى در كشكول از تذكرة الأولياء جامى آورده است كه مولانا محمّد شيرين مشهور به مغربى به يكى از مشايخ كه نسبت وى بشيخ بزرگوار محى الدين ابن العربي است رسيده وخرقه پوشيده است وبا شيخ كمال خجندى معاصر ومعاشر بوده گويند در آنوقت كه شيخ مطلع اين غزل گفته بود چشم اگر اينست وابرو اين وناز وعشوه اين * الوداع اى زهد وتقوى الفراق اى عقل ودين مولانا گفته بود شيخ بسيار بزرگ است چرا شعري بايد گفت كه جز معنى