القاضي سعيد القمي
مقدمه 40
اسرار العبادات و حقيقة الصلوة ( فارسى )
جدا كرده وبخط خود نوشته است بىآنكه خطبهاى بدان متصل كند ولى در ضمن مطالب ديگرى بر آن افزوده وگاه بصورت بيان وايضاح افادهاى فرمودهاند وچنانكه ملاحظه مىفرمايند پس از پايان تفسير سورهء فاتحه گويد چنان بنظر مىرسيد كه بتفسير سورهء توحيد مىپردازيم چه قرائت توحيد بحكم اخبار وارده در يكى از دو ركعت لازم مىنمود ولى از آنجا كه ما در شرح توحيد باب مخصوص باز وفصل معينى جدا كرديم وسپس در رساله جداگانه قرار داديم ازاينرو ديگر بشرح وتفسير آن سوره نپرداختيم ودرين كتاب بيان سورهء قدر را بر عهده شناختيم نظر بهآنكه اين بخش اسرار عبادات را جدا كرده پيداست كه بدان عنايت ونظر خاص مىداشته اينجانب چنان ديدم كه اين قسمت ويژه را بچاپ برسانم ويكتن از دانشمندان بنام كه سيصد سال پيش در قم وأصفهان مىزيسته وأواخر عمر بوطن مألوف بازگشته ومقام قضاوت داشته وبرحسب اتفاق بهرهء زيادى از عمر نداشته گرچه حساب عمر دانشمندان از مردم عادى جداست عمر حقيقي دانشپژوهان پس از مرگ شروع مىشود وديگر زندهء جاويدند والعلماء باقون ما بقي الدهر أعيانهم مفقوده وآثارهم في القلوب موجودة وبطور كلى از زندگانى خود ناراضى بوده وكموبيش اگر در غم بيشوكم نبودهاند وزبان به حكايت از مردم زمان نگشودهاند دل خود را به شكايت از روزگار وچرخ دوار خالى كردهاند . جار الزمان علينا في تصرفه * واى دهر على الأحرار لم يجرى عندي من الهم ما لو أنّ أيسره * يلقى على الفلك الدوار لم يدر ز روز كار بدين روزگار افتادم * چنين ستمها بر مرد روزگار كند نگارخانه اندوه شد دلم زان روى * ز راه ديده به خون روى من نگار كند زمانه محنت ورنجم يكى هزار كند * گهى كه با دلم انديشه تو يار كند خيال طلعت تو سوى خاطرم هر دم * دواسبه تازد تا صبر من شكار كند بسا غما كه دلم خورد در جدائى تو * اگر دلم نخورد غم بگو چهكار كند