القاضي سعيد القمي
121
اسرار العبادات و حقيقة الصلوة ( فارسى )
فصل في تكبيرات الاختتام هي نتائج التوحيدات الثلاثة التي هي حقيقة الصلاة وهي تذكار لتكبيرات الافتتاح
--> صلاة أشارت به يكى از آن است دانا گردد تا خلعت نمازش بطراز اعزاز قبول معلم شود وتوجهى كه مطلوب است جز به تربيت پير كامل كه امام حقيقت است روى ننمايد آوردهاند كه چون حاتم أصم در بلخ مجلس وعظ گفتن گرفت وتمامت عوام بلخ مريد أو شدند وبوى رغبتي عظيم نمودند علماء بلخ را حسد آمد به نزديك عصام يوسف بأجمعهم آمدند كه أو عالم ومفتى بلخ بود وگفتند حاتم أصم مردى جاهل است وچيزى از علم نمىداند ومجلس وعظ مىگويد ومردمان را گمراه مىكند عصام سوار شد ووالى شهر را با خود سوار كرد وبا علما به نزديك آن موضع آمدند كه حاتم مجلس مىداشت جمعى ديدند عظيم وانبوه وخلقي سخت بسيار گفت كه اين مردمان را علم مىآموزى گفت نى اين مردمان را وعظ ونصيحت مىكنم گفت خدا را مىشناسى گفت مىشناسم گفت چگونه مىشناسى گفت چگونه مىشناسم چنانك خود را وصف كرده است ومىفرمايد قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ گفت خداى بر بندگان چه واجب كرده است گفت آنك فرمانهاء أو را بجاى آرند واز آنچ نهى كرده است دور باشند گفت اى حاتم عالم كيست گفت آنك از مخلوقات نترسد گفت عابد كيست گفت آنك راستى در خود كار بندد گفت زاهد كيست گفت آنك عمل آخرت كند گفت وضو كردن مىدانى گفت دانم هم وضوى ظاهر هم وضوى باطن گفت وضوى باطن كدام است گفت آنك ضمير خود را باب امانت بشويم وباطن خود را در درياى استغفار غوطى دهم تا با ظاهر وباطن آراسته وپاك بحضرت آفريدگار حاضر آيم ودر مقام تكبير از كبرياء حق ياد كنم ودل از همه علايق وعوايق صافي گردانم تا در مقام قيام بدل وتن وجان حاضر باشم وروى بقبله أو دارم بهشت بر يمين خود تصور كنم دوزخ را بر يسار خود بينم ملكالموت را از پس خويش بينم گور را در پيش خود تصور كنم همچنين از أول نماز تا آخر نماز باين تصورات باشم وچون تمام گردانم مىترسم كه نيايد كه خداى اين نماز را از من قبول نكند وآن را بر روى من باز زند اى عصام