محمد نعيم

21

شرح مثنوى ( فارسى )

نمىشود مگر از نور روز . چرا كه در شب تاريك ، رنگ از حسّ « 1 » ظاهرى مخفى و مستور است . پس معلوم گرديد كه ديدن رنگ را نورى است كه اين حسّ « 2 » ظاهرى از آن نور عارى است . يعنى : چون در شب آن نور روز كه بدان نور رنگ ديده مىشد مخفى و مستور شد و رنگ ديده نشد ؛ پس ديدى و دانستى كه ديدن رنگ به سبب نور بود . [ 1128 ] شب نبُد نور و نديدى رنگها * پس به ضدّ نور پيدا شد تو را شب نديدى رنگ كان بىنور بود * رنگ چبْوَد مهرهء كور و كبود يعنى : چون در شب نور روز نبود و رنگ ديده نشد ، پس به ضدّ نور - كه شب است - بر تو ظاهر و پيدا شد كه علّت ديدن رنگ نور روز بود كه چون رنگ در شب ديده نشد ، نه علّتى ديگر مانند چشم ظاهرى و غير آن . پس اگر ضدّ نور - كه شب است - موجود نمىبود ، نوريت نور و ثبوت آن نور و مدخليت آن نور روز ظاهر و پيدا نمىشد . [ 1134 ] نورِ حق را نيست ضدّى در وجود * تا به ضدّ ، او را توان پيدا نمود چون ضدّ نور حق مرئى و محسوس نيست . چرا كه اگر ضدّ نور حق مرئى و محسوس باشد ، بايد كه عدم نور بود كه ضدّ « 3 » وجود نور / B 8 / عدم نور است و عدم نور حق در هيچ جاى و مكانى به مقتضاى اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مفقود و معدوم نيست . [ 1136 ] صورت از معنى چو شير از بيشه دان * يا چو آواز سخن ز انديشه دان اين بيت متعلّق است با بيت سابق : عقل پنهان است و « 4 » ظاهر عالمى * صورت ما موج يا از وى نمى يعنى : نسبت صورت از معنى چون شير از بيشه است كه آن صورت ناشى از معنى

--> ( 1 ) . س : حسن . ( 2 ) . س : حسن . ( 3 ) . ش : ضدّ . ( 4 ) . ش : - و .