محمد نعيم
17
شرح مثنوى ( فارسى )
و درست و بلند و سنىّ است ، آن معنى را به تأويل ركيك ، پست و متحنّى « 1 » مىگرداند . از جمله متمسّكات جبرى آيهء ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ است . چه جبرى مىگويد كه حق تعالى رمى را كه به ظاهر از بنده صادر شده است ، آن رمى را از بنده معزول و منفى ساخته ، به سوى خود نسبت كرده است ؛ يعنى : « نانداختى تو اى محمّد ! از روى خلق و كسب چيزى را كه انداختى تو كه خالق و كاسب آن فعل منم ، نه تو . » پس بنده به فحواى اين آيه خالق و كاسب افعال خود نيست ؛ و اين تأويل از كژفهمى آن جبرى است . چرا كه رمى را حقّ تعالى به سوى بنده نسبت كرده است . چرا كه / B 6 / إِذْ رَمَيْتَ به صيغهء مخاطب ايراد فرموده است . پس بنده را رمى ثابت كرده است . پس ثبوت رمى از بنده از روى كسب اظهار فرموده است . يعنى : نانداختى تو از روى خلق وقتى كه انداختى از روى كسب ، كه خالق آن رمى منم و كاسب آن رمى تو هستى . پس بنده كاسب افعال خود است و حق تعالى خالق آن افعال است . و على هذا القياس آيهء خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ است . جبرى مىگويد كه اين آيه نيز دالّ است بر اينكه بنده را در فعل خود دخل نيست . چرا كه بنده را و افعال آن بنده را حق تعالى مخلوق خود ساخته است و بنده را از فعل آن بنده دور انداخته است ؛ و اين نيز از كژفهمى آن جبرى است . چرا كه اگرچه خلق افعال را از بنده معزول ساخته است ، امّا كسب آن افعال را از بنده مسلوب نكرده است . و از جمله متمسّكات جبرى « جفّ القلم بما هو كائن » 13 است . چه جبرى مىگويد : « 2 » آنچه در قضا و قدر بود - مانند عذاب و ثواب - در آنوقت نوشته شد و قلم نوشته خشك شد كه آنچه شدنى بود شد . پس اعمال و افعال بنده بعد از اين بىسود و بىفايده است . و اين نيز از كژفهمى آن جبرى است . چرا كه معنى « جفّ القلم بما هو كائن » اين است كه قلم خشك شد و تمام شد از نوشتن جزاى نيك مر نيكان را و جزاى بد مر بدان را كه در « 3 » روز ازل نوشته شد كه جزاى عمل نيك را نيكى است و جزاى عمل بد را بدى است ، كه جزاى دزد دار است و جزاى متّقى بهشت و انهار است .
--> ( 1 ) . ش : منحنى . ( 2 ) . س : + كه . ( 3 ) . س : از .