محمد نعيم
14
شرح مثنوى ( فارسى )
يعنى : آبها كه در درون حوض زندانى است ، باد آن آب را هلاك كرده ، هوا مىگرداند و آن هوا را به سوى معدن آن هوا مىراند كه آن معدن جنس و اصل آن هواست و آن معدن كرهء هوائى است . [ 881 ] آن « 1 » نَفَس ، جانهاى ما را همچنان * اندكاندك دزدد از جنس جهان مراد از نفس و دم كلمات و كلام است ؛ يعنى كلمات و كلام ما را جان ما به طريق هديه و تحفه مىبرد و از آن عالم بالا مثل آن كلام دوچندان به سوى ما نازل مىشود كه بدان نور كلمات لوح خاطر ما منوّر شده ، كلمات فصيح و نكات دقيق و مليح بر صفحهء اظهار مرتسم مىگردد . [ 882 ] تا إليه يصعد أطياب الكَلِم * صاعداً منّا إلى حَيثُ عَلِم 8 مىروند كلماتى كه پاكند به جايى كه عالم آن جاى ذات حق است ، نه بنده . [ 883 ] ترتقى أنفاسنا بالمُنتقى * مُتحِفاً منّا إلى دار البقا بالا مىروند انفاس ما به استعانت عمل تازه در حالتى كه تحفه كرده است آن انفاس از جانب ما به سوى دار بقا . [ 884 ] ثمّ تأتينا مكافاتُ المَقال * ضِعف ذلك رحمةً « 2 » مِن ذِى الجلال پستر مىآيد براى ما جزاى آن كلمات و كلام دوچندان از جانب ذو الجلال و الافضال . [ 885 ] ثُمّ يُلجِينا إلى أمثالها * كَى يَنال العبدُ ممّا نالَها پستر « 3 » مضطرّ و بىاختيار مىگرداند حق تعالى ما را به سوى اظهار كردن امثال « 4 » آن كلمات را كه مثل آن كلمات را « 5 » باز ظاهر مىكنيم « 6 » / B 5 / و به زبان مىآريم تا باز برسد بنده
--> ( 1 ) . ش : و اين . ( 2 ) . س : رحمته . ( 3 ) . ش : - تر . ( 4 ) . ش : مثال . ( 5 ) . ش : - را . ( 6 ) . س : مىكنم .