محمد نعيم
مقدمهء مصحح 21
شرح مثنوى ( فارسى )
بنام آنكه هستى نام از او يافت مدّتى اين مثنوى تأخير شد * مدّتى بايد كه تا خون شير شد پيشگفتار در عنفوان جوانى ، در فضاى بسيار بستهء رژيم ستمشاهى كه مطالعه در حوزهء دينپژوهى برايم بسيار جذّاب بود ، يكى از اساتيد توصيهء اكيد داشت كه پس از تفسير قرآن ، تحقيق و پژوهش در نهج البلاغه و در رتبهء بعد ، مثنوى مولانا بسيار راهگشاست . اهميت نهج البلاغه نياز به استدلال نداشت . چه مخالفان نيز سخنان حضرت على ( ع ) را فراتر از كلام مخلوق و در رتبهء پسين كلام خالق مىدانستند . به همين دليل بىدرنگ كار بر روى نهج البلاغه را به شكل موضوعى آغاز كردم . امّا تا سالها درنيافتم چرا جايگاه مثنوى مولانا در معرفت نفس و كشف مفاهيم و اسرار آموزههاى دينى و سعادت و كمال آدمى ، اين اندازه رفيع و بلندمرتبه است . هماره اين تعبير ايشان در گوش جانم طنينانداز بود كه : « مثنوى ، قرآن منظوم پارسى است . » بعدها كه نه در اثر مطالعهء شروح ، بلكه با قرائت همراه با تأمّل ابيات مثنوى بدان انس گرفتم ، به عمق سخن شگرف استاد پى بردم و عبارتهاى آغازين آن در صحيفهء دلم پرتو افكند : « مثنوى ، اصول اصول اصول دين ، فقه اكبر ، شرع اللّه اظهر ، برهان اللّه