محمد نعيم
مقدمهء مصحح 17
شرح مثنوى ( فارسى )
رجوع به حكايت گبر با مسلمان 307 رجوع به حكايت زاهد با مير 308 آمدن امير بر در خانه و لگد كوفتن بر در 308 تفسير « و [ إنّ ] الدار الآخرة لهى الحيوان لو كانوا يعلمون » 310 حكايت عيّاضى - رحمه اللّه - كه هفتاد [ غزو كرده بود ] 310 ايثار كردن صاحب موصل آن كنيزك را [ به خليفه ] 311 حكايت آن مجاهد كه از هميان هر روز [ يك درم در خندق انداختى ] 312 پشيمان شدن آن امير لشكر از خيانت كه كرد و سوگند دادن او 314 سؤال كردن مردى از دانايى در ميان حق و باطل 315 رسيدن گوهر از دست به دست [ به ] اياز و كياست اياز 317 مجرم دانستن اياز خود را در اين شفاعت كردن و عذر جرم خواستن 319 دفتر ششم 321 سؤال سائل از مرغى كه بر سر ربض شهرى نشسته باشد ، سر او فاضلتر است 323 مناجات و پناه جستن به حق از فتنهء اختيار و از فتنهء اسباب اختيار كه سماوات و ارضين از اختيار و از اسباب اختيار شكوهيدند 325 در بيان اينكه غرور تنها آن هندو را نبود ، بلكه هر آدمىزاده را 326 قصّهاى هم در تفسير اين آيه 328 حكايت آن عاشق كه شب بيامد بر اميد وعدهء معشوق 329 استدعاى امير ترك مخمور مطرب را 332 امتحان كردن مصطفى - صلّى اللّه عليه و سلّم - عايشه - رضى اللّه عنها - [ را ] كه چه پنهان مىكنى 335 حكايت آن مطرب كه در بزم امير ترك اين غزل آغاز كرد 336