محمد نعيم
48
شرح مثنوى ( فارسى )
نهاده ، بر سرير نيستى نشسته است . اينچنين فقر را پيغمبر خدا فخر فرموده است ، نه به فقرى كه احتياج و درماندگى است مباهات و افتخار نموده است كه سرورى حقيقى نيستى است نه هستى مال و زر است كه مال و زر مانند كلاه سر است كه كل را عيبپوش و زيبور است و خوبان را بدنما و عيب سر است ، كه كلاه خوبان زلف عنبرين و كاكل مشكين است ، نه لباس و اطلس و قماش زرّين است . [ 2353 ] زانكه درويشى وراى كارهاست * دمبهدم از حق مر ايشان را عطاست يعنى : درويشى وراى اعمال و سواى افعال است كه مدار درويشى بر تسليم و توكّل است ، نه در تك و دو براى جمع كردن زر و پول است . چرا كه هر دم و هروقت ايشان را عطاى نعمت / A 02 / ظاهرى و باطنى از حق سبحانه بىرنج و تعب ، دائم و مستمرّ است . [ 2355 ] آن يكى را نعمت و كالا دهد * و ان دگر را بر سر آتش نهد [ 2356 ] آتشش سوزد كه دارد اين گمان * بر خداى خالقِ هر دوجهان يعنى : مجمل اينقدر بايد دانست كه فقر [ در ] نفس الامر و فى الحقيقة مرغوب و محبوب حق است . چرا كه حق تعالى عادل است و عادل بر هيچكس ظلم جائز نمىدارد ؛ و به جهت اضرار و اهلاك بنده فقر را بر آن بنده نمىگمارد ، بلكه آن فقر را عين لطف و احسان خود مىپندارد ؛ و كسى كه گمان آن برد كه نعمت و كالا احسان حق است و فقر و افلاس غضب اوست ، آنكس را حق - سبحانه تعالى - در آتش دولت قارون و در آب نعمت فرعون هلاك گرداند و در جيفهء دنيا مبتلا دارد . در بيان اين خبر كه « إنّهنّ يغلبن العاقل و يغلبهنّ الجاهل » 52 [ 2436 ] مهر و رقّت ، وصفِ انسانى بوَد * خشم و شهوت ، وصفِ حيوانى بوَد [ 2437 ] پرتو حقّ است آن ، معشوق نيست * خالق است آن ، گوييا مخلوق نيست