محمد نعيم
42
شرح مثنوى ( فارسى )
ايشان اين قسم حركات غير معقولات را بينا و شنواست ؛ امّا دست و پاى ايشان گواهى مىدهند بر اينكه جمادات به فرمان حق تعالى متحرّك و ساكن توانند « 1 » بود . چرا كه نسبت حق به اجزاى « 2 » اين عالم ، همچو نسبت جان است با ابدان . او چو جان است و جهان چون كالبد * كالبد از جان پذيرد نيك و بد و بودن دست و پاى مطيع و « 3 » فرمانبردار جان و نبودن افراد و اجزاى اين جهان مطيع و فرمانبردار جان جان بالتساوى نسبت در ميان ، دعوى است بىبرهان و قولى است بىنور ايمان . گردانيدن عمر - رضى اللّه عنه - نظر او را از مقام گريه كه مقام هستى است به مقام استغراق كه مستى « 4 » است 45 [ 2199 ] پس عمر گفتش كه اين زارىّ تو * هست هم آثارِ هشيارىّ تو [ 2200 ] راهِ فانى گشته ، راهى ديگر است * زانكه هشيارى ، گناهى ديگر است [ 2201 ] هست هشيارى زِ يادِ ما مَضَى * ما مَضَى و مستقبلت پردهء خدا يعنى : پس حضرت عمر گفت آن پير چنگى را كه ناله و زارى تو علامت هشيارى است / B 71 / و اين قسم توبه كه متضمّن هشيارى است ، بدتر از گناه است . چرا كه توبه عبارت است از پشيمان شدن از گناهان ماضى ، و بازماندن از آن گناهان در زمان حال و استقبال ؛ و در « 5 » فنا ، ماضى ، حال و استقبال سراسر هدر و « 6 » هباست كه آن مرتبهء فنا مرتبهء « ليس عند ربّك صباح و لا مساء » 46 است كه آن مقام مقام خداست . پس در آن مقام ، زمان و مكان باطل و نارواست . [ 2204 ] چون به طَوف خود به طوفى مُرتَدى * چون به خانه آمدى ، هم با خودى
--> ( 1 ) . ش : تواند . ( 2 ) . س : + و اشخاص و افراد . ( 3 ) . س : - و . ( 4 ) . س : هستى . ( 5 ) . س : - در . ( 6 ) . س : سراسر رو به .