محمد رضا لاهورى
64
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )
قوله : سنگ بر آهن زنى آتش « 1 » جهد * هم به امر حق قدم بيرون نهد يعنى آتش كه از سنگ و آهن مىجهد ، پيش چشمْ بين ، بيرون جستن آن سنگ و آهن است و پيش چشم خدابين ، ارادت حق . چنانچه حضرت موسى - ع - چون در وادى ايمن منزل گرفت ، شب شده ابر پيدا گرديد و گرگ در رمه افتاد . حضرت موسى - ع - خواست كه ساعتى آتش روشن كند . هرچند چقماق بر سنگ زد ، آتش درنگرفت . چقماق را از غضب بر زمين زد و آهن به فرياد آمد كه گناه از ما نيست ؛ رضاى حق بر اين رفته كه تو را آتش ندهيم . موسى - ع - سر به جيب تفكر كشيد . چون سر بالا كرد ، ظهور مشاهده كرد . قوله : اين سبب چه بوَد به تازى گو رسن * اندرين چَه اين رسن آمد به فن چون سبب در لغت عرب ، رسن را گويند و اين رسن سببها كه حق تعالى در چاه دنيا فروهشته و به چرخهء چرخ گردنده آويخته ، آمد شد اين رسن را قاصر النظر از چرخه نيندازد . و صاحب بصيرت از خداوند بايد كه دست در رسن زده ، [ تا از ] اين چاه مظلم برآيد ؛ نه آنكه به وسيلهء رسن اندرون چاه درآيد . قوله : تا نمانى صفر و سرگردان چو چرخ * [ . . . ] سرگردانى چرخ ، كنايه از حركت فطرى اوست كه علم بر حركت ندارد . و صفر ، به اعتبار خالى بودن از قدرت نتواند كه ساكن شود . قوله : [ . . . ] * تا نسوزى تو ز بىمغزى چو مرخ مرخ ، شاخى است تر كه به قدر سواكى قطع كنند از درخت آن . و عفار نيز همين شاخى است كه از براى تحصيل آتش از درخت گيرند . اين هر دو را بر يكديگر زنند ، آتش حاصل شود و گويند : مرخ چوب بالاست به منزلهء ذكر و عفار چوب پايان [ پايين ] به منزلهء انثى . و عكس اين نيز گفتهاند . و در قرآن مجيد حق تعالى حصول آتش را از شاخ تر ، استدلال بر قدرت تامهء خود كرده و خبر مىدهد ، كما قال : « [ الَّذِي ] جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ
--> ( 1 ) در نسخهء ق : سنگ بر آتش زنى بيرون .