محمد رضا لاهورى

60

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

افلاك معنوى ، كنايه از دواير نزول و عروج است ؛ به اعتبار آنكه ، هر مرتبه از مراتب تنزّلات را منزلهء دواير قرار داده شود . و كواكب ، عبارت [ است ] از اسماء و صفات الهيه كه نجوم معنوى و اصول اين ستارگانند و كمال اوليا در تحت آن نجوم تربيت مىيابند . قوله : هركه باشد طالع او زان نجوم * [ نفس او كفّار سوزد در رجوم ] چون نجوم معنوى را بالا گفت كه احتراق و نحوست در آن نباشد ، در اين بيت رفع شبهه مىكند كه اجلال اوليا را مبادا محترق تصور كند . هركه از اين‌ها مظهر صفت جمال شود لطف و رحمت ، اما هركه مظهر صفت جلال شود ، قهر او دين‌افروز شيطان‌سوز باشد . و اين قهر عين لطف است ؛ زيرا كه لطف حميده نيست و نفس قهر ذميمه نى . بل به واسطهء وقوع در موقعش و عدم وقوع در آن موصوف مىگردد به حميده و ذميمه . پس لطف بىمحل ذميمه است و قهر بر محل حميده . و شرح اين اسما و ستارگان ، در همين دفتر جايى كه شعر حكيم سنايى را توضيح مىفرمايند ، خواهد آمد . اينجا همين‌قدر بيان اكتفا كرده شد ؛ شعر حكيم اين است : آسمانهاست در ولايت جان * كارفرماى آسمان جهان قوله : خشم مريخى نباشد خشم او * منقلب رو غالب « 1 » مغلوب‌خو يعنى ، رفتار ترتيب‌يافتهء كواكب اسماء و صفات ، مثل رفتار ستاره‌هاى معنوى واژگون است . هيچ منجّم درنيابد ؛ در صورت قهر ، لطف نمايند و در صورت نحس ، سعد باشند و در رنج و عنا ، صحبت و عنا دارند و در غالب بودن ، مغلوب شوند . چنانچه پيشواى قبيلهء بنى حذيفه شمامه - رضى اللّه عنه - اسير حضرت رسالت‌پناه نبى شد . فرمود : او را رها كنيد . بعد از رهايى چون غايب شد ، اصحاب گفتند : گريخت . رسول خدا فرمود : مىآيد . شمامه رفت و تطهير خود كرده ، بازآمد و گفت : يا رسول اللّه ، آن روز مرا بر ستون بستى ، هيچ‌كس در عالم بر من از تو دشمن‌تر نبود . و امروز هيچ‌كس بر من از تو دوست‌تر نيست . و همچنين حضرت اسد اللّه الغالب از كفّار ، پهلوانى بر زمين زد و آب دهان بر روى مبارك انداخت . حضرت امير دست از قتل او بازداشت و از او جدا شد . او سبب خلاصى خود پرسيد و شنيد ، فى الفور ايمان آورد .

--> ( 1 ) در نسخهء ق : + و .