محمد رضا لاهورى

45

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

و قسم ديگر ، لاأدريه‌اند كه ثبوت و لا ثبوت هر دو را انكار كنند و خود را شاكّ دانند و در شاكّ بودن خود هم شاكّ باشند . و غرض حضرت مولوى آن است كه حقيقت ، واحد است و موجود حقيقى حق تعالى ؛ و ديگر حقايق تعينات آن وجود . و صوفى در مشاهدهء حقيقة الحقائق آن‌چنان مستغرق باشد كه كثرت را در وحدت مستهلك و متلاشى بيند و در نظر او حقايق اعتبارى را وجود نباشد ؛ چنانچه در نظر سوفسطايى . اما صوفى در مشاهدهء ذات به امور اعتبارى نپرداخته و سوفسطايى به عدم مشاهده و نابينايى خود را در وهم و خيال انداخته - و بينهما بون بعيد . « 1 » دفع [ گفتن ] وزير مريدان را از داستان تخليط وزير تا اين داستان ، فوائد بىشمار است . و چون تأمل رود ، ارشاد پير و استرشاد مريد با منافع هدايات در هر بيت مندرج گرديده . چنانچه در همين داستان ، بيان وعظ و خلوت چه قدر مفيد است از براى تربيت طالب . اما اگر مشوب به غرض و مبنى بر فريب باشد ، وعظ بانگ غول و خلوت توحّش نامعقول است . و چون معرّا از مكر و تخليط بود ، هر نافع و هر يكى تنها متضمن نفع خاص باشد . قوله : پنبه اندر گوش حسّ دون كنيد * بند حسّ از چشم خود بيرون كنيد يعنى ، ابطال شغل حواس از تصرفات ظاهر ، موجب مزيد ادراك لطائف باطن است و وضع خلوت از براى همين است . قوله : بىحس و بىگوش و بىفكرت شويد * تا خطاب « ارجعى » را بشنويد اشارت است به آيهء : « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ . ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً . » « 2 » قوله : حسّ خشكى ديد كز خشكى بزاد * عيسىِ جان پاى بر دريا نهاد اشارت است به مضمون آيهء كريمهء : « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ

--> ( 1 ) « و ميان آن دو فاصله‌اى است بس دور . » ( 2 ) الفجر ( 89 ) آيات 27 و 28 : « اى روح آرامش يافته ، خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت بازگرد . »