محمد رضا لاهورى

43

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

قوله : [ . . . ] * كان خيال‌انديش را شد ريش گاو يعنى ، آن وزير خام خيال را مسخره شدند و اين مسخ معنوى است . همچنين هركه پابند اين منزل و گرفتار آب و گل شد ، در حقيقت مسخ گرديد . قوله : خويشتن را مسخ كردى اى « 1 » سفول * [ زان وجودى كه بُد آن رشك عقول ] يعنى ، مايل به طبيعت سفلى . قوله : [ پس ببين كاين مسخ كردن چون بوَد ] * پيش آن مسخ اين به غايت دون بوَد اشارت است به آنكه ، زن بدكاره را به صورت ستاره شدن به حسب معنى ، بهتر است از تنزّل صورت روحانى به صورت جسمانى . قوله : اسپ خود را سوى آخُر « 2 » تاختى * [ آدم مسجود را نشناختى ] در بعضى نسخ ، به جاى آخر كه كنايه از محل كثيف دنياى دون است ، اختر ديده شد . بر اين تقدير معنى چنين باشد كه ، مهندس و منجّم شدى ، اما حقيقت آدم [ را ] نشناختى . قوله : چند گويى من بگيرم عالمى * اين جهان را پر كنم از خود همى يعنى كمال مرتبهء دنيا ، سلطانى است و تسخير اقاليم عالم . و نسبت به مرتبهء انسان ، اين مرتبه در [ نهايت ] پستى ؛ كه از قصور نظر ، شرف خود پنداشته . قوله : وزر او و صد وزير و صد هزار * [ نيست گرداند خدا از يك شرار ] ضمير [ او ] راجع است به جانب وزير . قوله : عين آن تخييل را حكمت كند * [ عين آن زهر آب را شربت كند ] تخييل ، به معنى سوداست . يعنى ، اگر حق تعالى خواهد كه وجود تدبير را سبب ظهور تقدير خود گرداند ، سوداى باطل را كه حكم زهر قاتل دارد ، عين حكمت كند و

--> ( 1 ) در نسخهء ق : زين . ( 2 ) همان : اسب همت سوى اختر .