محمد رضا لاهورى

مقدمه 6

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

مثنوى فرزند صالح قرآن شريف است ؛ و عجب فرزندى شايسته . ميراثبر آن كلام سحر حلال است ؛ و چه امينى بزرگ . مثنوى داستان دوستان است ؛ انبياى دلسوز و جان‌فدا ، اولياى يكرنگ و باصفا . مثنوى بيدارى و خواب است ؛ بيدارى جاهلان و منكران ، خواب بخردان و عارفان . مثنوى فلك الافلاك سرور و محبّت است و حضور و غيبت ؛ حضور در حضرت جانان و غيبت از اين خاكدان . مثنوى روشن رخش زيباى ذكر است و ناپيدا سيمرغ فكر . مثنوى شورش درون است و غوغاى دامن‌چاكان . مثنوى بند است و رهايى ؛ بند در درد و رهايى از نفس . مثنوى سرمشقى است از آموزگار معرفت و گلدسته‌اى است از گلزار محبّت . مثنوى نداى جانفزاى حقّ است و خاموشى مطلق . مثنوى ژاله‌هاى تر و روان آن است ، بر رخسارهء قلب . مثنوى رقص در رقص نور است و عرس در عرس شور . مثنوى چاه اسرار است و سرشك فريادها . مثنوى گامهاى زلال سحر است و جستار آن هميشه بود در نمود . مثنوى نمايش يگانه بلندبالاى جمال و درخشش دردانه نورى است كه هستى از او زيبا شد و رنگ يافت . و شگفت نيست كه هركس از اين نامهء محبوب ، بهره‌اى فراخور خود برمىگيرد ، ناب مىشود و آب ، پاك مىشود و خاك . و سخن كوتاه و زيبنده‌ترين گواه : مثنوى ما دكان وحدتست * غير واحد هر چه باشد آن بُتست به راستى از زمانى كه اين اثر سترگ و جاودانى از دم ايزدى حضرت مولانا - عظّمه ا . . . ذكره - سروده شده و به خامهء ربّانى حضرت حسام الدّين چلپى - قدس اللّه سره روح العزيز - نگاشته گرديد ، تا به امروز شروح ، حواشى ، تفاسير ، تعابير و امثال و حكم از اين اثر پرمايه و به شكوه به دست پيشينيان و امروزيان گزارش شده كه جاى بسى سپاس و قدردانى است . و اين خود نمايانگر آن است كه مثنوى شريف سواى هر كتاب ديگرى