محمد رضا لاهورى

32

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

يعنى ، صورت باطل كه در قوهء مخيلهء او وجود موهوم دارد و در خارج معدوم مطلق است . قوله : مرغ بر بالا و پرّان سايه‌اش * بر زمين پرّان نمايد سايه‌وش « 1 » حاصل معنى آنكه ، مشغول و گرفتار اشغال دنيوى را با مشاهدهء انوار آشنايى نيست . چنانچه صياد سايه را امكان گرفتن مرغ هوايى نه . قوله : سايهء يزدان چو باشد دايه‌اش * وارهاند از خيال و سايه‌اش اشعار بر آن است كه سلطان حقيقى مر خداست و ظلّ اللّه لقب است مر او را . قوله : « كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ » نقش اولياست * گو دليل نور خورشيد خداست يعنى به حكم اين آيه « 2 » ، وجود اوليا را سايهء خورشيد ذات تصور كن . و در اين رمزى است كه سايه از ذات منفك نگردد ؛ پس وجود اين طايفه به وجود حق قائم است . قوله : [ اندرين وادى مرو بىاين دليل ] * « لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ » گو چون خليل اشارت [ است ] به آيهء : « فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ . » « 3 » قوله : [ روْ ز سايه آفتابى را بياب ] * دامن شه شمس تبريزى بتاب يعنى ، محكم بگير . قوله : [ ره ندانى جانب اين سور و عُرس ] * از حسام الدين ضياء الحق بپرس يعنى به حضرت شمس اگر راه نيابى ، رجوع به ضياء الحق كن كه آنجا هم چارهء كار مىشود .

--> ( 1 ) در نسخهء ق : مرغ بر بالا و زيران سايه‌اش / * مىدود بر خاك پرّان مرغ‌وش . ( 2 ) مقصود شارح اين آيهء كريمه است : « أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ . . . » يعنى نديده‌اى كه پروردگار تو چگونه سايه را مىكشد ؛ الفرقان ( 25 ) آيهء 45 . ( 3 ) الأنعام ( 6 ) آيهء 76 : « چون شب او را فروگرفت ، ستاره‌اى ديد . گفت : اين است پروردگار من . چون فروشد ، گفت : فروشوندگان را دوست ندارم . »