محمد رضا لاهورى

29

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

يعنى ، لفظ ربّانى خواست كه از دوام استغراق عارف عوام را آگاه كند ، خواب حسى فرستاد تا جسم را حاضر يابند و چشم فراز كرده ، غرائب ملكوت مشاهده كنند و معراج جانهاى واصلان حق را منكر نباشند . و مىتواند بود كه فاعل وانمود خواب حسى باشد . در اين صورت لفظ ربود مصدر باشد ؛ يعنى ربودگى . قوله : فارغان از حرص و اكباب و حصص * مرغ وز دام جسته وز قفس « 1 » اكباب بر او افتادن . حصص به شتاب راه رفتن . و اين هر دو از لوازم حرص است . قوله : روحهاى منبسط را تن كند * هر تنى را باز آبستن كند كنايت از آن است كه ارواح چون از ابدان رها شوند ، بسيط گردند و باز متوجه بدن شوند . آن‌قدر به تدبير آن پردازند كه گويى عين تن شدند . و آبستن كردن اشعار است به آنكه به سبب بازگشت روح ، خيالات و تصورات و خواطر كه منشأ ظواهر افعال است ، در بطن جمع شود . قوله : اسب جانها را كند عارى ز زين * [ . . . ] تن را كه مركب جانهاست ، عارى كردن از زين كنايت از تعطيل حواس ظاهر است در خواب . قوله : [ . . . ] * سرّ النوم أخ الموت است اين عن جابر قال : « سأل عن رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - عن نوم اهل الجنة . قال : النوم أخ الموت و لا يموت اهل الجنة « 2 » . » قوله : [ ليك بهر آنكه روز آيند باز ] * بر نهد بر پايشان بند دراز بند دراز ، علاقهء روح است با بدن به سبب باقى ماندن انفاس . يا كنايت از مدت العمر

--> ( 1 ) اين بيت ، در نسخهء ق و از دريا به دريا يافته نشد . ( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 5 . « جابر از رسول خدا - ص - از خواب بهشتيان پرسيد . [ حضرت ] فرمودند : خواب برادر مرگ است و بهشتيان نمىميرند . »