محمد رضا لاهورى
27
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )
تلبيس كردن وزير با نصارى قوله : گر نبودى جان عيسى چارهام * او جهودانه بكردى پارهام يعنى روح عيسى ( ع ) اگر مدد و چارهسازى من نمىكرد . قبول كردن نصارى مكر وزير را قوله : [ او بيان مىكرد با ايشان به راز ] * سرّ انگليون و زنّار و نماز انگليون ، تسبيح ترسايان است . در فرس انجيل را گويند . قوله : گفت زان فصلى حذيفه با حسن * [ تا بدان شد وعظ تذكيرش حسن « 1 » ] مراد از حسن حسن بصرى است - رحمة اللّه عليه . سئل الحذيفة تراك متكلم بكلام لا يسمع من غيرك من الصحابة فمن أين أخذته قال خصّنى به رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كان الناس يسألون عن رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - عن الخير و كنت أسأله عن الشرّ مخافة يدركنى « 2 » . قوله : موشكافان صحابه جملهشان * خيره گشتندى در آن وعظ و بيان « 3 » اى ، وعظ و بيان حذيفه با حسن . قوله : مىنينديشيم آخر ما به هوش * كاين خلل در گندمست از مكر موش اخلاص و عبادت را به گندم تشبيه كرده و نفس و شيطان را به موش . قوله : [ بشنو از اخبار آن صدر الصّدور ] * لا صلاة تمّ الّا بالحضور
--> ( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ و مصرع دوم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد . ( 2 ) عبارت كاملا آشفته و نابسامان است ؛ نك : احاديث مثنوى ، ص 5 . قال حذيفة كان اصحاب النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « يسألونه عن الخير و كنت أسأله عن الشرّ . قيل : لم فعلت ذلك ؟ قال : من اتّقى الشرّ وقع فى الخير . يعنى « حذيفه كه از ياران پيامبر - ص - بود گفت : « رسول خدا را - ص - از خير و نيكى مىپرسند و من از شرّ و بدى . گفته شد : چرا تو چنين نكردهاى ؟ گفت : هركه از بدى بپرهيزد ، در نيكى درآيد . » ( 3 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل موشكافان .