محمد رضا لاهورى

17

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

حضرت شمس الحق منعطف شد ، مىفرمايند شمس را با شمس فلكى چه نسبت ! نشان او به مقتضاى : « الأشياء تعرف بأضدادها » « 1 » به سايه توان يافت و حقيقت اين به نور جان توان شناخت . باز همين مطلب را به تأييد مىرسانند و مىفرمايند : قوله : سايه خواب آرد ترا همچون سمر * چون برآيد « شمس انشق القمر » پس سايه را دليل معرفت اين شمس مساز كه سايه خواب غفلت مىآرد ؛ هرچه در عالم شهادت است به حكم : « أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ » « 2 » ، سايه [ اى ] بيش نيست . اگر در خيال سايه فرومانى ، از خواب غفلت برنيايى . و نور ذات شمس الحق ، سراپا معجزهء محمدى بود - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كه هرگاه قمر در تابش آن شكافته شود ، سايه را چه يارا كه برجا بماند ! قوله : شمس در خارج اگرچه نيست « 3 » فرد * مىتوان هم مثل او تصوير كرد جواب سؤال مقدر [ است ] ؛ مثلا قائلى اگر گويد كه غرابت نه مخصوص شمس جان است ، بلكه آسمان نيز غرابت دارد كه جز فرد واحد در خارج موجود نيست ، جوابش اين ابيات است : قوله : شمس جان كو خارج آمد از اثير « 4 » * نبْوَدش در ذهن و در خارج نظير فى الصحاح : « الأثيرة من الدوار عظيمة الأثر . » فلك را اثير به جهت عظم اثر گويند . اما آنكه در ذهن نظير ندارد ، وجهش خود مىفرمايند : قوله : در تصور ذاتِ او را گُنج كو * تا درآيد در تصور مثل او آنكه در خارج نظيرش نيست . از اين جهت در بيت دوم مىفرمايند : قوله : شمس تبريزى كه نورش مطلقست * آفتابست و ز انوار حقست « 5 »

--> ( 1 ) « اشيا ، به اضدادشان شناخته شوند . » ( 2 ) الفرقان ( 25 ) آيهء 45 : « نديده‌اى كه پروردگار تو چگونه سايه را مىكشد ؟ » ( 3 ) در نسخهء ق : هست . ( 4 ) همان : ليك شمسى كه از او شد هست اثير . ( 5 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل شمس .