محمد رضا لاهورى
15
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )
قوله : آفتاب از هر فلك كژ مىجهد * در سيهرويى كسوفش مىدهد كز ذنب پرهيز كن بين هوش دار * تا نگردى تو سيهرو ديگوار چون گنه كمتر بوَد نيمآفتاب * منكسف بينى و نيمى نورتاب كه به قدر جرم مىگيرم ترا * اين بود تقدير در داد و جزا « 1 » ملاقات پادشاه به آن طبيب قوله : ترجمان « 2 » هرچه ما را در دلست * دستگير « 3 » هركه پايش در گلست ترجمان ، ميانجى باشد ميان دو كس كه به زبان هم ندانند . « 4 » و ترجمه ، آن است كه آن را ترجمان تقرير كنند . قوله : مرحبا يا مجتبى يا مرتضى * إن تغب جاء القضا ضاق الفضا أنت مولى القوم مَن لا يشتهى * قد ردى كلّا لئن لم ينتهى ترجمهء اين دو بيت عربى اين است كه ، مكانت وسيع باد اى برگزيده و پسنديده . اگر تو غايب شوى قضا [ ى ] بد نازل شود و فضاى مراد تنگ گردد . تو خداوند قومى و هركه تو را نخواهد ، به تحقيق هلاك شود . واى بر وى اگر از اين سيرت برنگردد . آيهء : « كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ ، ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ » « 5 » در شأن ابو جهل است . تفسيرش آنكه ، اگر بازنايستد از اين راه محمد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بگيريم او را به موى پيشانى و به دوزخ كشيمش به پيشانى كه دروغگويى خطاكار است . بردن پادشاه آن طبيب را . . . قوله : بىخبر بودند از حال درون * استعيذ اللّه ممّا يفترون پناه مىبرم به خداى از آنچه افترا مىكنند بر اين مريض از مرض برونى .
--> ( 1 ) ابيات 930 ، 931 و 936 ، 937 . ( 2 ) در نسخهء ق : ترجمانى . ( 3 ) همان : دستگيرى . ( 4 ) سبك زبانى است ؛ يعنى زبان همديگر را ندانند . . . ( 5 ) العلق ( 96 ) آيات 15 و 16 . [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .