محمد رضا لاهورى
13
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )
يعنى اوليا بدان دام ، صيد دلها يا صيد مقاصد عظمى مىكنند ؛ نه آنكه در آن دام گرفتارند . چنانچه در همين دفتر خواهد آمد كه در دام انبيا مىفرمايند : دامهاشان مرغ گردونى گرفت * نقصهاشان جمله افزونى گرفت « 1 » و غرض از اين بيت ، تفريق خيال اهل حقيقت است ؛ حقيقت از خيال اهل بطلان . قوله : [ . . . . . . . . . . . . . . . . . ] * عكس مهرويان بستان خداست عكس ظلّ و پرتو است . و مهرويان صور عينيه كه موجودات خارجيه اظلال آن است . و بستان خدا ساحت علم الهى كه در مرتبهء احديت عين ذات است . حاصل معنى آنكه ، خيالات اوليا پرتو معلومات ذات حق است . و خيال اين طايفه حقيقت باشد و آنچه در خيال ايشان نمودار شود ، در حسن ، مطابق آن صورت بندند . مىفرمايند ؛ قوله : آن خيالى را كه شه در « 2 » خواب ديد * در رخ مهمان همان « 3 » آيد پديد هر دو بحرى آشنا آموخته * هر دو جان بىدوختن بردوخته يعنى ميان شاه و حكيم مناسبتى ازلى بود كه هر دو به مقتضاى : « الأرواح جنود مجندة « 4 » » در بحر معانى و معارف شنا تعليم يافته بودند . از خداوند ولى التوفيق در خواستن . . . الخ . ربط اين داستان بما قبل ظاهر است كه حكما از پى ترك استثنا عجز خود مشاهده كردند و شاه با مهمان غيبى مراعات ادب كرد و دامن مقصود به چنگ آورد . پس از حق تعالى توفيق بايد خواست كه سبب وقوع آفات ، ترك ادب است . قوله : در ميان قوم موسى چند كس * بىادب گفتند كو سير و عدس اشارت است به آيهء : « [ وَ ] إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها . » « 5 »
--> ( 1 ) دفتر اول ، بيت 974 . ( 2 ) در نسخهء ق : شه اندر . ( 3 ) همان : همى . ( 4 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 52 . « جانها لشكرهاى گردآمده ، ساخته و آراستهاند . . . » ( 5 ) البقرة ( 2 ) آيهء 61 : « و آنگاه را كه گفتند : اى موسى ، ما بر يك نوع طعام نتوانيم ساخت ، از پروردگارت بخواه تا براى ما از آنچه از زمين مىرويد چون سبزى و خيار و سير و عدس و پياز بروياند . »