محمد رضا لاهورى

7

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

باشد ، تنبّه طالب است بر آنكه اگر روزها به غفلت گذشت ، انديشه مكن . عشق و غم عشق ، صاحب آن حال نيست كه به حال به‌گاه‌آمدگان پردازد و پگاه رسيدگان را محروم سازد . پس دست از دامن طلب باز مدار و سر از گريبان « لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ » « 1 » برآر . و اگر مقصود مباهات به وجود غم باشد ، معنى همان است كه بالا مذكور شد ؛ يعنى اگر عمر رفت ، رفته باشد ، غم عشق و عشق غم از ما نرود . قوله : هركه جز ماهى ز آبش سير شد * وانكه « 2 » بىروزيست ، روزش دير شد مرجع ضمير شين لفظ پاك است كه مراد از آن عشق يا غم عشق است . و اين دو سه بيت به حسب ربط ، با هم دست و گريبان آمده و صفت همان پاك ، بيان كنند . و اشاره مىفرمايند كه ، عشق بحرى است بىپايان . هر عاشقى كه ماهى اين درياست ، لب‌تشنه بزيد و لب‌تشنه بميرد و روزش دير شد ؛ يعنى به غم و اندوه گذشت ، بنا بر قاعدهء مشهور كه گويند : هنگام شادى زود بگذرد و ايام غم دير بسر آيد . و معنى اين بيت ، قسم ديگر هم بيان مىشود . و ماهى پيوسته در آب است و از دريافت حقيقت آب در حجاب . چنانچه حضرت مولوى در جاى ديگر مىفرمايند : ماهى اندر آبِ جو و آب‌جو * مىزند بر گوش چشمش آب‌ْجو « 3 » پس ماهى كنايت باشد از شخص غافل كه از قرب حق بىخبر است . و حاصل معنى آنكه ، غير غافل هركه به قدر ، آگاهى داشت به كام دل رسيد . و آنكه بىرو زيست ، بىرو بىمروت را گويند ، يعنى هر كاملى كه مروت با نفس نگردد ، محكوم او نگرديد و به پيروى زندگانى كرد ، روزش دير پاييد ، يعنى عمر باقى و حيات جاويد يافت « 4 » . قوله : بند بگسل باش آزاد اى پسر * چند باشى بند سيم و بند زر اشاره مىكند كه مريد صادق چون خواهد كه قدم در راه طلب بردارد و از مرتبهء خامى برآيد و پخته شود ، اول بند تعلقات بگسلد كه گفته‌اند : « دربند هرچه باشى ، بندهء آن باشى . » و لفظ پسر خطاب كردن ، مشعر بر آن است كه دربند سيم و زر بودن ، مرتبهء

--> ( 1 ) الزمر ( 39 ) آيهء 53 : « از رحمت خدا مأيوس مشويد . » ( 2 ) در نسخهء ق : هركه . ( 3 ) اين بيت در نسخهء ق ، همچنين از دريا به دريا يافته نشد . ( 4 ) محققان گرامى را جاى تأمل است .