محمد رضا لاهورى

3

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

دفتر اول قوله : بشنو از نى چون حكايت مىكند وز جداييها شكايت مىكند « 1 » مولانا جامى مىفرمايد كه : « نى را به واصلان حق كه از خود تهى گشته‌اند ، مناسبت تام است . » و مىتواند بود كه : « مراد از نى ، نى قلم بوده باشد و از قلم به طريق استعاره و مجاز انسان كامل خواسته شود ؛ يا همين قلم كتابت . » و هر سه قول در مرتبهء تسليم بودن پيش نفس نايى ، دست كاتب گرد هم مىگردد . بر اين تشبيهات سؤالها كرده‌اند و جوابها نوشته‌اند . خواجه حسين خوارزمى ، نى به قلم وجود محمدى كه واسطهء سرّ مكتوم و رابطهء تعليم جميع علوم است ، تفسير كرده و كريمهء : « اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ » « 2 » را متمسك شده . و راى قدوهء اهل فلاح ، سيد عبد الفتاح كه به تازگى شرحى بر اين كتاب نوشته ، به آراى خواجهء مذكور مطابق افتاد . اما شيخ عبد اللطيف گجراتى كه چند بيتى را شرح نوشته و بيان شأن نزول آيات نموده ، اينجا از خود تصرف كرده و بدان تفاخر نموده . و از نى مراد روح داشته ؛ غافل از اين معنى كه اين تصرف ، مخالف نظم قرآنى است . زيرا كه آيهء « نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » « 3 » صريح دلالت بر آن مىكند كه جسد انسانى به منزلهء نىباشد و روح به‌منزلهء نفس نايى . و به اعتقاد اين هيچ‌مدان اولى آن است كه تكلفات را يك‌سو كرده ، از نى همين نى كه مىنوازند مراد داشته شود ؛ زيرا كه تأويل بىضرورت مستحسن نيست . على الخصوص نى را به قلم وجود محمدى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - تفسير كردن احتمال ندارد . زيرا كه مصرع ثانى ، لفظ جدايى و شكايت را متضمن است ؛ و اطلاق اين لفظ بر ذات خير الأنبياء روا نبود .

--> ( 1 ) در نسخهء ق : بشنو اين نى چون شكايت مىكند * از جداييها حكايت مىكند . ( 2 ) العلق ( 96 ) آيات 3 - 5 : « بخوان و پروردگارت ارجمندترين است . خدايى كه به وسيلهء قلم آموزش داد ، به آدمى آنچه را كه نمىدانست بياموخت . » ( 3 ) الحجر ( 15 ) آيهء 29 ؛ ص ( 38 ) آيهء 72 : « . . . از روح خود در آن دميدم . »