الفيض الكاشاني
63
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى )
نقش قدم نمانده اگر در ره صواب * ازبسكه گرم بوده برين رهگذار فيض ليكن پى دلالت واماندگان بس است * نورى كه مانده باقى در رهگذار فيض از غول وهم و حسّ و خيال ار گذر كنى * شايد كه تو برى ، برى از شاخسار فيض آئينهء بصيرت خود گر جلا دهى * از صيقل مجرّد وحدت دثار فيض شايد كه جلوهگر شودت آنچنانكه هست * در چار موج گرد عناصر سوار فيض بيند كسى كه نيست درو ظلمت حسد * كاب بقاست بسته لب جويبار فيض كى آرزوى باغ ارم مىكند دگر * آن كو چشيده چاشنهاى از شمار فيض ؟ يا بى امان ز وسوسهء ديو و شرّ نفس * خود را اگر كشى به پناه حصار فيض يك جُزو كِش ز مدرسهء اوست عقل كل * نبود حريف معركهء كارزارِ فيض ناوردهاى ز سجن مكان و زمان هنوز * خود را برون ، چه پرسى از راه غار فيض ؟ تا آشناىِ ملكِ تجرّد نگشتهاى * مشكل كه ياورِ تو شود انتصارِ فيض اكنون « هدى » ! خلاصهء اذكار اين شناس * كز روى عجز بر در احسانْ شعار فيض