الفيض الكاشاني

43

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى )

است . به قول زنده نام استاد بديع الزّمان فروزانفر ، « تصوّف ، در آغاز كار ، روش كسانى بود كه مسجد و مدرسه ، آتش طلبشان را فرونمىنشاند و سيرابشان نمىكرد و بيرون از رسوم متداول در صفوف نماز و حلقه‌هاى تدريس ، راهى به سوى حقيقت مىجستند ، گروهى بودند كه خوشيهاى اين جهانى از رياست و حكومت و نشستن بر مسند قضا و فصل دعاوى و منبر سادهء تدريس و داشتن مال فراوان و زنان زيباروى ، دام تزوير بر سر راهشان نمىگسترد ، همّتى بلند داشتند چنان كه سر به كوْنيْن فرونمىآوردند و تنها مطلوب و مقصود آنها شناخت خدا و كشف اسرار آفرينش بود ، عامه از آنها مىرميدند و دنياداران از ديدارشان كرانه مىگرفتند ، آنها از هيچ آفريده طمع بازجست و تفقّد نداشتند و هيچ‌كس بدانها پشيزى نمىبخشيد ولى همين كه اين طريقت رواج يافت و مردم از علماى ظاهر سر خوردند ، توانگران بدين سبب و علل ديگر كه زادهء اجتماع آن روزگار بود ، و اكنون از ذكر آنها تن مىزنيم ، به تصوّف و صوفيان روى آوردند و خانقاه‌هاى بسيار در هر شهرى پى افكندند و به سبب نفرت از علماى ظاهر و جور حكّام ، دست در دامان صوفيان زدند و نذور و فتوح در دامانشان ريختند و بعضى از صوفيان را تباه كردند ، در نتيجه ، جاه طلبان و مال دوستان خرقهء درويشى در تن افكندند و به حيلت و فريب‌كارى بر مسند ارشاد نشستند ، از آغاز قرن چهارم اين دگرگونى در تصوّف راه يافت و به تدريج بالا گرفت و در قرن ششم و هفتم سخت نيرومند شد . ابو القاسم قشيرى در آغاز كتاب معروف خود ( رسالهء قشيريّه ) ازين نابسامانى شكايت مىآغازد ، حكيم سنايى در حديقه ، صوفيان ناراست و نبهره را انتقاد مىكند و عادات زشت و اخلاق ناستودهء آنها را وصفى بليغ مىفرمايد . اوحدى مراغه‌اى كه در آغاز قرن هشتم مىزيسته است هم فصلى به صوفيان رياكار دنياپرست ( در جام جم ) اختصاص داده است . مولانا نيز در مواضع مختلف از مثنوى پرده از روى كار پيران مدّعى برگرفته است ، خواجه حافظ هم در غزلهاى خود بدين طايفه طعنه‌هاى طنزآميز زده است » . 71 اين بىرسميها و ناراستيها توجّه بسيارى از ناقدان دنياى قديم را به خود جلب كرده