الفيض الكاشاني
41
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى )
قاضى نور اللّه شوشترى - طيّب اللّه رمسه - كه همزمان با اوايل اقتدار دولت صفوى مىزيست و خود مردى صوفىمنش بود 54 ، در كتاب كرامند مجالس المؤمنين 55 ، فصلى را به مولانا جلال الدّين ويژه ساخته ، و با توجّه به آگهيها و گواهانى كه در آن روزگار به دست بوده و معتبر مىداشته 56 ، او را « شيعى » به شمار آورده است . 57 قاضى نور اللّه شوشترى ، خود شش دفتر مثنوى ، را شرح نيز كرده است . 58 ملّا محمّد طاهر قمى در رسالهء ردّ صوفيّهاش به نقد مولانا و مولويّه مىپردازد و بهويژه شيعيان را تحذير مىكند از اين كه او را شيعى بشمارند . وى مىنويسد : « ظاهراً بعضى از شيعيان ، چون ديدهاند كه او در ديوان خود حضرت امير المؤمنين ( ع ) را مدح بسيار كرده ، گمان كردهاند كه شيعه است و غافل شدهاند كه اين دليل شيعگى نيست ؛ چرا كه سنّيان تفضيلى ، كتابهاى بسيار در فضيلت علىّ بن أبى طالب و باقى ائمّه [ سلام اللّه عليهم أجمعين ] تصنيف كردهاند و ايشان را بهغايت دوست مىدارند و ايشان را خليفه مىدانند . و بدانيد كه اين مرد در مثنوى خود چيزها گفته كه با مذهب شيعه جمع نمىشود . . . » . 59 علىقلى جديد الإسلام در رسالهاى كه در ردّ بر جماعت صوفيان ( احتمالا به سال 1121 ه . ق . ) نوشته و على الخصوص دربارهء اشتراكات صوفيّه و نصارا سخن گفته ، گهگاه بر مولانا هم تاخته و او را از « ملاحده » به شمار آورده است . 60 از كسانى كه بجد ، جلال الدّين بلخى را مورد انتقاد قرار داده ، صاحب خيراتيّه ، 61 آقا محمّد على بن وحيد بهبهانى ، است كه از 1144 تا 1216 ه . ق . زيسته . 62 بزرگترين فقيه تراجمنگار شيعه در دوران اخير ، علّامهء صاحب روضات 63 - قدّس سرّه الشّريف - ، در معرّفى مولانا جلال الدّين گفته : « العارف السّامى و الحكيم الإسلامى ابن المولى بهاء الدّين محمّد بن الحسن البلخىّ البكرىّ جلال الدّين المشتهر بالمولوىّ المعنوىّ الرّومىّ ، صاحب كتاب المثنوىّ الفارسىّ المعتبر عند العالم و العامىّ من الإمامىّ و غير الإمامىّ أمره فى رفقة المرتبة و رتبة المعرفة و كثرة المنقبة و زيادة و جلالة القدر و