الفيض الكاشاني

98

عرفان مثنوى ( فارسى )

فعل ما آثار حق ايزد است كرد حق و كرد ما هر دو ببين * كرد ما را هست دان پيداست اين گر نباشد فعل خلق اندر ميان * پس مگو كس را ، چرا كردى چنان ؟ خلق حق افعال ما را موجد است * فعل ما آثار حق ايزد است حق محيط جمله آمد اى پسر * واندارد كارش از كارى دگر گفت شيطان كه بما اغويتنى « 1 » * كرد فعل خود نهان ديو دنى گفت آدم كه ظلمنا نفسنا « 2 » * او ز فعل حق نبد غافل چو ما در گنه او از ادب پنهانش كرد * زان گنه بر خود زدن او بربخورد بعد توبه گفتش اى آدم نه من * آفريدم در تو آن جرم و محن ؟ نه كه تقدير و قضاى من بد آن * چون به وقت عذر آن كردى نهان ؟ هركه آرد حرمت او حرمت برد * هركه آرد قند لوزينه « 3 » خورد طيّبات « 4 » از بهر كه ، للطيبين « 5 » * يار را خوش كن برنجان و ببين يك مثال اى دل پى فرقى بيار * تا بدانى جبر را از اختيار دست كان لرزان بود از ارتعاش * وانكه دستى را تو لرزانى ز جاش هر دو جنبش آفريده حق‌شناس * ليك نتوان كرد اين با آن قياس زين پشيمانى كه لرزانيديش * مرتعش را كى پشيمان ديديش ؟ بحث عقل است اين چه عقل ، آن حيله‌گر * تا ضعيفى ره برد آنجا مگر بحث جان اندر مقامى ديگر است * بادهء جان را قوامى ديگر است آن زمان كه بحث عقلى ساز بود * اين عمر با بو الحكم همراز بود چون عمر از عقل آمد سوى جان * بو الحكم بو جهل شد در بحث آن سوى حس و سوى عقل او كامل است * گرچه خود نسبت به جان او جاهل است بحث عقل و حس اثر دان يا سبب * بحث جانى يا عجب يا بوالعجب

--> ( 1 ) - اشاره به آيهء 16 سورهء الأعراف . ( 2 ) - اشاره به آيه 23 سوره اعراف . ( 3 ) - لوزينه : حلوايى از شكر و مغز بادام و مخلوط به گلاب مىسازند . ( 4 ) - طيّبات : خوبيها نيكيها . ( 5 ) - اشاره به آيه « الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ » سوره نور آيه 26 .