الفيض الكاشاني

82

عرفان مثنوى ( فارسى )

حاكم است و يفعل اللّه ما يشاء خاك از دردى نشيند زير آب * خاك بين كز عرش بگذشت از شتاب آن لطافت پس بدان كه از آب نيست * جز عطاى مبدع وهّاب « 1 » نيست گر كند سفلى هوا و نار را * ور ز گل او بگذراند خار را حاكم است و يفعل اللّه ما يشاء * او ز عين درد انگيزد دوا گر هوا و نار را سفلى كند * تيرگى و دردى و ثفلى « 2 » كند ور زمين و آب را علوى كند * راه گردون را به پا مطوى « 3 » كند پس يقين شد كه يعزّ من يشاء « 4 » * خاكيى را گفت پرها برگشا آتشى را گفت رو ابليس شو * زير هفتم خاك با تلبيس « 5 » شو آدم خاكى برو تو بر سها « 6 » * اى بليس آتشى رو تا ثرى « 7 » كار من بىعلّت است و مستقيم * هست تقديرم نه علّت اى سقيم بحر را گويم كه هين پرنار شو * گويم آتش را بر او گلزار شو كوه را گويم سبك شو همچو پشم * چرخ را گويم فرود آ پيش چشم عارف خرسند و مطمئن نوبتگه طبل بلاست عاشقم من كشته و قربان لا * جان من نوبتگه طبل بلا اى حريفان من از آنجا نيستم * كز خيالاتى در اين ره بيستم از گمان و از يقين بالاترم * وز ملامت برنمىگردد سرم چون دهانم خورد از حلواى او * چشم روشن گشتم و بيناى او

--> ( 1 ) - وهّاب : بسيار بخشنده ، يكى از نامهاى خداوند . ( 2 ) - ثفلى : تفاله . ( 3 ) - مطوى : حلقه و پيچيدگى . ( 4 ) - عزّت دهد آن كس را كه او بخواهد . ( 5 ) - تلبيس : پنهان كردن . ( 6 ) - سها : ستاره‌اى ريز و كم‌نور در دبّ اصغر . ( 7 ) . تا آسمان ، ستارهء پروين .