الفيض الكاشاني

69

عرفان مثنوى ( فارسى )

هست بر سمع و بصر مهر خدا هست بر سمع و بصر مهر خدا * در حجب بس صورت است و بس صدا آنچه او خواهد رساند آن به چشم * از جمال و از كمال و از كرشم « 1 » و آنچه او خواهد رساند آن به گوش * از سماع و از بشارت وز خروش كون پرچاره است و هيچت چاره نى * تا كه نگشايد خدايت روزنى گرچه هستى تو كنون غافل از آن * وقت حاجت حق كند او را عيان گفت پيغمبر كه يزدان مجيد * از پى هر درد درمان آفريد ليك زان درمان نبينى رنگ و بو * بهر درد خويش بىفرمان او چشم را اى چاره‌جو در لامكان * هين بنه چون چشم گشته سوى جان اين جهان از بىجهت پيدا شده است * كه ز بىجايى جهان را جا شده است بازگرد از هست سوى نيستى * گر تو از جان طالب مولاستى جاى دخل است اين عدم از وى مرم « 2 » * جاى خرج است اين وجود بيش‌وكم كارگاه صنع حق چون نيستى است * جز معطّل در جهان هست كيست ؟ مناجات ياد ده ما را سخن‌هاى دقيق * كه تو را رحم آورد آن اى رفيق هم دعا از تو اجابت هم ز تو * ايمنى از تو مهابت « 3 » هم ز تو گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن * مصلحى تو اى تو سلطان سخن كيميا دارى كه تبديلش كنى * گرچه جوى خون بود نيلش كنى اين‌چنين ميناگرىها كار توست * اين‌چنين اكسيرها اسرار توست

--> ( 1 ) - كرشم : اشاره به چشم و ابرو ، غمزه . ( 2 ) - مرم : از او فرار مكن . ( 3 ) - مهابت : شكوه ، عظمت .