الفيض الكاشاني
65
عرفان مثنوى ( فارسى )
اولياء را در درونها نغمههاست اوليا « 1 » را در درونها نغمههاست * طالبان را زان حيات بىبهاست نشنود آن نغمهها را گوش حس * كز ستمها گوش حس بايد نجس نشنود نغمهء پرى را آدمى * كو بود ز اسرار پريان اعجمى گرچه هم نغمهء پرى زين عالم است * نغمهء دل برتر از هر دودمست كه پرى و آدمى زندانىاند * هر دو در زندان اين نادانىاند معشر الجن سورهء رحمان بخوان * تستطيعوا ، تنفذوا را بازدان « 2 » هين ز لاى نفى سرها برزنيد * اين خيال و وهم يكسو افكنيد اى همه پوسيده در كون و فساد * جان باقيتان نروييد و نزاد گر بگويم شمّهاى زان نغمهها * جانها سر برزنند از دخمهها گوش را نزديك كن كان دور نيست * ليك نقل آن به تو دستور نيست هين كه اسرافيل وقتند اوليا * مرده را زينشان حيات است و نما جان هريك مردهاى از گور تن * برجهد ز آوازشان اندر كفن گويد اين آواز ز آواها جداست * زنده كردن كار آواز خداست ما بمرديم و به كلى كاستيم * بانگ حق آمد ، همه برخاستيم بانگ حق اندر حجاب و بىحجيب * آن دهد كو داد مريم را ز جيب اى فناتان نيست كرده زيرپوست * بازگرديد از عدم ز آواز دوست مطلق آن آواز خود از شه بود * گرچه از حلقوم عبد الله بود گفته او را من زبان و چشم تو * من حواس و من رضا و خشم تو رو كه بى يسمع و بى يبصر تويى * سر تويى چه جاى صاحب سر تويى چون شدى من كان للّه از وله * من تو را باشم كه كان اللّه له « 3 »
--> ( 1 ) - در نسخهء قونيه : انبياء . ( 2 ) - اشاره به : « يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ » سوره الرحمن آيه 33 . ( 3 ) - اشاره به حديث نبوى : « من كان للّه كان اللّه له » كشف الاسرار 562 و 371 .