الفيض الكاشاني
29
عرفان مثنوى ( فارسى )
صورت و معنى باشد ، بلكه وجود زن و فرزند را نيز حجاب راه نمىشناسد ، و درست مثل يك متكلم اما به كمك قياسات تمثيلى و تشبيهات شاعرانه در تأييد و اثبات عقايد و مبانى قرآنى و اهل شريعت اهتمام مىورزد ، و قضايايى مانند حقيقت توحيد ، واقعيت روح ، كيفيت حشر و نشر و حدود جبر و اختيار را موافق مذاق اهل شريعت تبيين مىكند . با اين همه لبّ و مغز شريعت را عبارت از عشق مىداند . بر اين اساس مىتوان گفت : جلال الدين از نظر مذهب در كتاب مثنوى ، روى مخالف نشان نمىدهد ، بلكه مىگويد : مذهب در حقيقت عالىترين و منحصرترين راه ملاقات خداونديست ، و انسان بايستى هدف دستورات و فرمانهاى دينى را درك كند تا بتواند از دين بهترين استفاده را داشته باشد . در هيچيك از موارد مثنوى ، نمىتوان ديد كه جلال الدين كوچكترين بىاعتنايى به دين داشته ، آن را به مردم معمولى منحصر نمايد . البته گاهى تفسير و تأويلات شخصى ، دربارهء گروهى از مفاهيم دينى دارد كه براى ديگران مورد پذيرش نيست ، ولى سبب نمىشود كه در سطح فرهنگ جهانى و ارزيابى مواريث عمومى اسلام ، عظمت كتاب مثنوى را ناديده گرفت ، يكى از بزرگترين آثار فرهنگ اسلامى را محكوم كنيم . مثنوى بزرگترين خدمت را به متفكران انجام داده است ، اين خدمت بزرگ عبارت است از ؛ توسعهء ديدگاه انديشمندان و اصول انسانى كه قرنهاى متمادى براى بشريت مطرح بوده است . مولوى در مثنوى صدها نكته دربارهء معارف عمومى و الهيات و ارزيابى موجوديت انسانى مطرح كرده و در مورد آنها انديشههاى متعدد ابراز كرده و يگانه هدف او ارائهء راههاى تصفيه و تزكيه روح براى بهسوى خدا رفتن است . پايهء اصلى مسلك و طريقهء عرفانى مولوى و اساس مكتب او عشق است . غزليات آتشين مولوى كه در ديوان كبير اوست ، يكپارچه عشق و جذبه و حال است . هركجا رشته سخن به اين احوال مىكشد ، مستى و جنون عشق عرفانى به او دست مىدهد ، و چنان روشنى و گرمى و سوز و فروغ در گفتههاى او موج مىزند كه خواننده و شنونده را هر قدر هم تاريك و سرد و افسرده باشد بر سر حال مىآورد و او را گرمى و روشنى و