الفيض الكاشاني
15
عرفان مثنوى ( فارسى )
معرفت آدمى مىافزايد بايد تعظيم كرد . زيرا اساس علم نور است و اين نور و معرفت را مىتوان از جنبههاى مختلف و دانشها و بينشهاى گوناگون به دست آورد . البته بايد دانست در مكتب فيض ، عرفان علمى است كه چون از دين و معرفت مايه و ريشه مىگيرد ، عارف را به عالمى وسيعتر از همهء عوالم موجود مىبرد كه در آن عالم ، واقعيت اشيا را مىبيند ، يافتن اينچنين بينشى در جهان و علمى ديگر ميسر نيست و آن عالم و علم جاى و كار هركسى نيست كه در آن قدم گذارد و حقايق عالم را ببيند . چنين دريافتى نيز به ادعا و لباس نباشد ، بلكه صفا و اخلاص و تعبد و معرفت مىطلبد كه لايق حضور و محو در نور يقين گردد ، و فيض كاشانى بخشى از اين معرفت و عرفان را براى سلوك خود و ديگر سالكان راه حق و حقيقت در اشعار مثنوى مولوى مىيابد . به نوشته استاد جلال الدين همائى ، محمد جلال الدين مولوى حدود 68 سال عمر كرد ، ولادتش در بلخ در روز ششم ربيع الاول سال 604 ق . و وفاتش در قونيه از بلاد روم ، پنجم ماه جمادى الآخر سال 672 ق . واقع شد كه مقارن فوت نابغهء فلسفه و رياضى ، خواجه نصير الدين طوسى بود . پدر مولوى ، سلطان العلماء شيخ بهاء الدين محمد ولد فرزند حسين بلخى از بزرگان علما و عرفا عصر خود بود . آباء و اجداد مولوى همه از مردم بلخ بودند كه در آن روزگار از توابع ايالت پهناور خراسان شمرده مىشد . بهاء الدين ولد در حدود 616 ق . كه تازه آوازهء هجوم مغولان به بلاد خوارزم به گوش مىرسيد با فرزندش مولوى كه در آن تاريخ تقريبا 13 ساله بود ، و ديگر اعضاى خانواده به قصد زيارت بيت اللّه از بلخ سفر كرد . در اثناى سفر ، به نيشابور رسيد و با شيخ عطار ديدار كرد . شيخ اسرارنامه را كه منظومهء عرفانى اخلاقى بود به بهاء الدين هديه كرد . بهاء الدين بعد از سفر مكه در حوالى سال 617 ق . گذارش به آسياى صغير و كشور روم ( شرقى ) افتاد . در آن تاريخ سلطان علاء الدين كىقباد سلجوقى ( 616 - 634 ) ق . سلطنت مىكرد و وزيرش معين الدين سليمان ديلمى ( ف . 675 ق . ) بود ، و مقدم بهاء الدين را به ديار خود گرامى داشتند . اتفاقا در آن تاريخ اوضاع ايران و بخصوص نواحى بلخ و بخارا و خوارزم و ديگر بلاد ماوراءالنّهر و خراسان در اثر هجوم شوم مغولان خراب و آشفته و درهم ، بهويژه شهر بلخ در همان سال 617 به سبب قتلعام و