الفيض الكاشاني

11

عرفان مثنوى ( فارسى )

قحط معنى در ميان نامها 378 معنى همچو جان 378 نور چشم از نور دلها حاصل است 379 هركه را هست از هوسها جان پاك 380 انقطاع از غير حق‌تعالى 381 صبر كن بر درد و نيش 381 نيستى جو گر تو ابله نيستى 382 غرّه مشو بينى مكن 383 ما اول فرشته بوده‌ايم 383 عجز بهتر مايهء پرهيزگارى 386 غرقه گشته جانى مىكند 387 چون صفيرى بشنوى از مرغ حق 393 خلق اطفالند جز مست خدا 394 پاك كن خود را ز خود 395 در وصف اهل معرفت و صفا 395 صوفى سواد و حرف نيست 396 نفس توست آن مادر بدخاصيت 401 سؤال و جواب 401 هركه را باشد طمع الكن شود 402 به هر دورى وليّى قائم است 403 علم و معرفت بىقابليت حاصل نگردد 404 نشانه‌هاى قابليت 405 مثل 406 هين چه مىجويى به‌سوى هر دكان 406 جبر و اختيار 407 بشنو اى جبرى 409 درك وجدانى دليل حس بود 411 حكايت 412 حكايت 413 در تفسير حديث رسول : ما شاء اللّه كان و ما لم يشأ لم يكن 414 در تفسير حديث رسول : « جفّ القلم بما هو كائن . » 415 گستاخ‌رو اندر هرى 417 گر نبودى عشق بفسردى جهان 419 خانه عاشق چنين اولىتر است 421 قضا هركو قرارى مىدهد 423 نعمتهاى خدا به عنايت اوست 424