الفيض الكاشاني
95
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
قصيدهء شمساء « صفير » در مديح فيض « 1 » خوش ماندهايم دور ز فيض لقاى فيض * ما را مگر بفيض رساند خداى فيض سر زندگى مرا چو حباب از محيط اوست * يا رب تهى مباد دلم از هواى فيض نبود عجب اگر دو جهان بر مراد اوست * چون مدّعاى دوست بود مدّعاى فيض سهل است اگر ز عالم صورت گذشته است * شاهى است در ولايت معنا گداى فيض گر پردهء سحاب شود بحر را محيط « 2 » . . . فيض مىنشود از رواى فيض * از تيغ مستقيم كجى سر نمىزند روشن ز نور شرع مبين است راى فيض * از خويش وحشت است دلم را چه جاى خلق با ديگران چه انس كند آشناى فيض
--> ( 1 ) - گلزار جاويدان ص 24 مجلّد اوّل تأليف محمود هدايت . آقا شمساى قمى مردى خوشسيرت و خوشصحبت بوده و شعر نيز مىسروده و « صغير » تخلّص مىكرده اين چند شعر ازوست : نمىگوئى نمىخندى چه شد آئين مشربها * تبسّم در شكر خوبست پندارى در آن لبها * * * تا سرشكم نشود پرده در راز كسى * مىشود آبله و از كف پا مىريزد و 3 بيت ديگر » بديهى است در جنگ بيضائى و ملا محسن شيرازى بنام صفير بجاى صغير آمده است و در ص 813 مجلّد دوم گلزار جاويدان تحت عنوان صفير قمى آمده با نام شمشاء كه ظاهرا نادرست است . ( 2 ) - در متن خوانده نشد .