الفيض الكاشاني
92
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
مدام تا كه بود سرّ انجم و افلاك * مطيع امر مطاع تو باد حكم قضا * * * دل يافت حيات ابد از خدمت فيض * جان زندهء جاويد شد از صحبت فيض جز وحشتم از خلق جهان نفزايد * تا انس لقب داد به من حضرت فيض نقل از ص 422 ديوان مطبوع فياض لاهيجى - رباعى 87 ظاهرا اشتباها وارد ديوان شده و احتمال دارد از انس قمى باشد . شمس الدين محمّد قمى ملقّب به انس و متخلّص به شمسا آن به كه در انديشه و سوداش بميرم * وز درد و غم و شوق تمنّاش بميرم قربانى اگر مژدهء ديدار نگشتم * شك نيست كه در عيد تماشاش بميرم آن به كه بجر ما و تو آگه نشود كس * جان را به تو پنهان دهم و فاش بميرم فرصت نگذارم كه كند زنده شهيدى * صد ره كندم زنده و در پاش بميرم ظلم است به يك ديدن آن عارض و مردن * مىخواستم از بهر سراپاش بميرم مردن اگر اينست كه بينم رخ خوبت * صد مرتبه در هر نفسى كاش بميرم شمسا ز خدا مىطلبم عمر درازى * تا در قدم زلف چليپاش بميرم
--> - توضيح : درويش احمد منقول از ص 381 تذكرة نصرآبادى . درويش احمد خوانسارى مرد درويش صالحى بوده ، در كمال ديندارى اين رباعى از اوست : عارف كه به حق شد آشنا مىترسد * بيگانهء جاهل از كجا مىترسد هركس كه به پادشاه نزديكتر است * البته كه بيشتر ز ما مىترسد بندگان علامى آقا حسين در جواب او فرموده : مقصود علّامه آقا حسين خونساريست . زاهد به خدا كه از خدا مىترسى * با اينكه ز قوت مدّعا مىترسى هرگز ديدى كز آشنا ترسد كس * بيگانه اگر نهاى چرا مىترسى