الفيض الكاشاني

165

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

قهوه‌خانه مىآمد و شاهنامه مىخواند كمال صلاح و قيد داشت آنچه از شاهنامه‌خوانى بهم مىرسانيد بعد از وضع اخراجات باقى را به درويشان مىداد و چون تتبّع شاهنامه بسيار كرده بود به همان وزن گاهى شعرى مىگفت اين بيت در تعريف رستم ازوست : بر آن پيكر پيل خفتان ببر * تو گفتى به كُه سايه افكنده ابر منقول از جنگ رضا سخا « به‌نيا » ملا محمد مؤمن كاشى ملقّب به محفوظ صافى چهره تو را به سكه نكو مىسازد * روبرو با تو چو شد آينه رو مىسازد پاى بر چشم ترم گر نهى از لطف رواست * سرو پيوسته وطن بر لب جو مىسازد گرنه تا رنگه و سوزن مژگان باشد * چاك زخم دل ما را كه رفو مىسازد عارفى را كه بود سجده‌گه ابروى بتان * دايم از خون دل خويش وضو مىسازد سرخوش از بادهء ناب خم عشقى « محفوظ » * شيشه را بر سر او زن كه سبو مىسازد ملا محمد مؤمن ملقب به محفوظ از جمع اخوان فيض از جنگ 1093 به فرق داغ تو سوزد دلم كه افسرش است اين * به سر هواى تو و از جهان كه بر سرش است اين بتى كه لوح مزارم خطى نوشته ز خونم * كه اين شهيد نگاه من است ، محضرش است اين به زير چشم نمائى به عاشقان رخ خود را * هلاك پرتو حسنى كه نور مظهرش است اين به خط و خال سيه بشكند صف دل و جان را * شه ولايت حُسن است آن و لشگرش است اين فرنگ‌زاده اسير تو گشته « مؤمن » بيدل * شوم اسير صنم خانه‌اى كه كافرش است اين