الفيض الكاشاني

151

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

گر چشم جان به عالم معنى گشوده‌اى * بنگر به نور رحمت حق در جمال فيض تا از دو كون ديده نبستم به ديدنش * آسان نمىدهند كسى را وصال فيض پژمرده غنچهء دل لب‌تشنگان شوق * چون گل شكفته گشته ز آب زلال فيض هركس به قدر حال شود مستفيد ازو * چون آفتاب فيض رساند كمال فيض درياب فيض عالم معنى به نور دل * تا روشنست ديده جان از جمال فيض تا خرّمست باغ جهان ( مجد ) از حيات * سرسبز باد گلشن دين از مقال فيض غزلى از نجات منقول از جنگ محمد رضا سخا مورخ 1093 ه ق « 1 » گل در چمن ز خجلت رويت گلاب شد * آتش ز خوى گرم تو در سنگ آب شد خورشيد عارض تو چو بر ذرّه‌ها بتافت * يك ذرّه ماه گشت و يكى آفتاب شد در گلشن آمدى و گل از خويشتن برفت * نرگس بديد چشم تو مست و خراب شد بر خاك ريخت آب رخت آبروى گل * سنبل ز تاب زلف تو در پيچ و تاب شد بر ياد عارض تو فكندم نظر به مهر * از حسرت وصال تو چشمم پُرآب شد بىلعل دلكشت مى گلرنگ لعل‌فام * ساقى بريخت در قدحم خون ناب شد هر كو شنيد وصف تو افتاد بىخبر * هركس بديد روى تو بىصبر و تاب شد بدر منير او ز افق چون طلوع كرد * عالم ( نجات ) پُرمه و پُرآفتاب شد « نعيم » جنگ مورخ 1096 شاه فضل الله بن محمد كه شاه فضل الله دوم حفيد وى بوده پيش از اين اشاره شد كه وى از شاگردان شيخ بهائى و مجاز از وى بوده است . تا عشق تو از كوى خرابات برآمد * موساى دل از طور مناجات برآمد

--> ( 1 ) - نجات نيز از مجمع اخوان الصفاى فيض و لقب نجات را نيز از استاد دارد .