الفيض الكاشاني
99
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
يكرنگ سر از غنچه برآرد گل رعنا * گر ابر ببارد به گلستان زيم فيض از لطف اگر جانب ( ايمان ) نظر افكند * بسيار مبين اين و صد اين از كرم فيض « آقا ياقوت ملقّب به تسليم » جان نيست در كسى كه نباشد فداى فيض * صاحب سعادت آنكه بود خاك پاى فيض ناياب گوهريست ز درياى معرفت * غير از خدا كسى نشناسد بهاى فيض بسيار سفتهاند دُر وصف او كسان * يك كس نگفته لايق وصف گداى فيض اهل كمال و فضل همه آرزو كنند * همواره از خداى تعالى لقاى فيض غافل نبوده است دمى از خداى خويش * دارم من اين عقيده به حق خداى فيض دعوت كند به راه خدا خاص و عام را * محروم آن كسى كه نشد آشناى فيض بر هر كه اوفتد نظرش زنده دل شود * ديگر نميرد او به دم جانفزاى فيض در بحر علم او نكند كس شناورى * تا خويش را فنا نكند در بقاى فيض از مهر نور باطن او يك نشانه است * ميرزا هدى كه دم نزده بىرضاى فيض بسته است روز و شب كمر خدمتش بجان * آن نور چشم دانش بىمنتهاى فيض آرد به ياد امّت عهد نبىّ و آل * طرز نماز و خطبهء دور از رياى فيض آمد فرود وقت نماز از مقام خويش * روح القدس كه تا كند آمين دعاى فيض ايمن شد از غم دو جهان آن كسى كه او * گرديد حاجب در دولتسراى فيض
--> - ص 194 تذكرهء نصرآبادى : ملا مؤمن ملقّب به ايمان از نجباى تبريز است چنانچه آباء ايشان نقيب الاشراف بوده تحصيل علوم نموده ذوق تصوّفش به حدى است كه همواره در بحر معرفت مستغرق است از تلامذه آخوند ملا محمد محسن است و نعمت تخلّص ايمان از او يافته الحال در تبريز است اين چند بيت از اوست : نبينى روى دل تا روى دل با اين و آن بينى * نيابى خويش را تا خويشتن را در ميان بينى سر موئى طمع تا در متاع اين و آن دارى * مُراد خويش را دائم بدست اين و آن بينى مكدّر مىنمايد صورت از آئينه رنگين * دل خود صاف كن تا صافى خلق جهان بينى